تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله جزو آنهاست كه دامن خود را حفظ كرد و در ذريّهء او نيكوكار و ستمگر هردو با هم وجود دارند و خلاصه آنها كه دامن خود را حفظ كرده‌اند و كسى جز خداوند آمارشان را نمىداند ، فرزندانشان برخى نيكوكار و برخى فاجرند ؛ پاره‌اى مؤمن و پاره‌اى كافرند و نيز تنها فضيلت و امتياز فاطمه به حفظ دامن نيست ، فاطمه در اين امر با اكثر زنان مؤمن شريك است . ( 2 / 126 ) پاسخ : شگفتا از اين مرد كه پندارد اجماع و اتّفاق هركس به دست اوست كه هرگاه تأويل آيه ، حديث ، مسئله يا عقيده‌اى را نپسنديد ، در هركدام از اينها ، به گروه دانشمندان بگويد : اتّفاق كنيد ، آنگاه زنده و مرده او را اجابت كنند و او استدلال به اتّفاق علما كند . سوگند به حقيقت كه چنانچه انسان از دروغ و گفتار بيهوده ممنوع نبود ، بيش از آنچه اين مرد دروغ و ياوه مىبافد ، مقدورش نمىبود . من نمىدانم چگونه ممكن است اين حديث ، بطلان و دروغش اتفاقى باشد ، با وجود اينكه گروهى از حفّاظ آن را نقل كرده و بسيارى از آنها كه حديث‌شناسند ، اعتراف به صحّتش كرده‌اند ، كاش او اشاره مىكرد كه چه كسى از حديث‌شناسان ، هرچند گمنام باشد ، حكم به كذب حديث كرده است ؟ كاش ما را به تأليفات و كلماتشان رهبرى مىكرد ، ولى او احدى را براى اين منظور پيدا نكرده و لذا اتفاق علما را در خيالش ترتيب داده است . به‌هرحال ، حديث ياد شده را اينان نقل كرده‌اند : حاكم ، ابو يعلى ، ابن شاهين ، ابن حجر ، هيثمى ، خطيب بغدادى ، عقيلى ، ابو نعيم ، سيوطى ، زرقانى ، بزّار ، طبرانى ، محبّ طبرى ، متّقى هندى ، صبّان ، بدخشى . هنگامى كه صحّت حديث قطعى شد ، ديگر چه ارزشى براى ايرادتراشى با اوهام و تشكيكات بىاساس و استحسانات واهى و استبعادهاى خيالى وجود دارد . چنان كه عادت اين مرد نسبت به آن عده از فضايل اهل البيت عليهم السّلام كه طبعش نمىپذيرد ، همين است . چه ملازمه‌اى بايد ميان حفظ دامن عصمت و حرام شدن آتش بر ذريّه وجود داشته باشد ، تا ملازمه را بر اثر نقض به ساره و صفيّه و زنان مؤمنه ، مردود بدانيم ؟ اين خود فضيلتى است ويژهء سرور زنان جهان ، فاطمه عليها السّلام ، همانند فضايل مخصوص