كوثر بر من درآيند ، از بزرگترين دروغها و نادانيهاست ، زيرا اين حديث را احدى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل نكرده است ، نه به اسناد صحيح و نه به اسناد ضعيف . آيا دروغگوتر از او ( علّامهء حلّى ) كسى پيدا مىشود كه از صحابه و علما روايت كند كه آنان حديثى را روايت كردهاند ، ولى آن حديث به هيچوجه از نظر آنها شناخته شده نباشد ؟ بلكه اين آشكارترين دروغهاست . اگر گفته مىشد : بعضى روايت كردهاند و قابل قبول هم بود ، مىگفتيم ممكن است ، ولى اين حديث قطعا دروغى آشكار است كه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بستهاند و سخنى است كه پيامبر الهى از آن منزّه است . ( 2 / 167 ، 168 )
پاسخ : امّا حديث را گروهى از حفّاظ و بزرگان آنان نقل كردهاند ، از قبيل خطيب كه در تاريخ خود از طريق يوسف بن محمّد مؤدّب گويد « 1 » : حسن بن احمد بن سليمان سرّاج براى ما حديث كرد از عبد السّلام بن صالح و او از على بن هاشم بن بريد ، از پدرش ، از ابو سعيد تميمى ، از ابو ثابت ، مولاى ابوذر كه گفت : بر امّ سلمه وارد شدم ، ديدم او گريه مىكند و به ياد على عليه السّلام است و مىگويد : شنيدم كه پيامبر مىگويد : علي مع الحق و الحق مع علي و لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض يوم القيامة . « 2 »
اين ام المؤمنين امّ سلمه بانويى صحابى است ، ولى آن مرد گفته است : هيچ صحابى آن را روايت نكرده است ، چنان كه گفته است : از علما احدى آن را نقل نكردهاند ، مگر آنكه بگويد : خطيب با همهء عظمتش از علما نيست و يا امّ المؤمنين صحابى را بىاعتبار تلقّى كند ، و اين دومى به حسابهاى ابن تيميه نزديكتر است ، زيرا امّ سلمه بانويى علوى است كه داراى عواطف علوى ، روح علوى و مذهب علوى بوده است .
حديث امّ سلمه را سعد بن ابى وقّاص در خانهء او شنيده است كه مىگويد : از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : « على با حق است » يا « حق با على است هرجا كه باشد » .
اين سخن را پيامبر در خانهء امّ سلمه فرمود و سعد مردى را نزد امّ سلمه فرستاد و
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 14 / 321 .
( 2 ) . على با حق است و حق با على ، و هرگز از هم جدا نشوند تا به رستاخيز در كنار حوض كوثر بر من درآيند .