مسيحى اگر بخواهد نبوّت مسيح را ثابت كند ، بدون پذيرفتن دين محمّد صلّى اللّه عليه و آله هيچگونه دليلى با او همراه نخواهد بود . ( 1 / 162 )
پاسخ : اى روزگار ! من هرروز ترا با شگفتيهاى تازهترى مىبينم !
كاش مىدانستم چه موقع ايمان و عدالت على عليه السّلام ، احتياج به برهان و استدلال پيدا كرده است ؟ و او در چه زمانى كافر بوده است ، تا موضوع ايمان آوردنش مطرح باشد ؟ و آيا در آغاز اسلام براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برادرى غير از على عليه السّلام كه با او همكارى كند ، بود ؟ در حالى كه ديگران كه نام آنها را برده ، هنوز اسلام نياورده بودند . آيا اسلام بدون شمشير و نيزهء او مىتوانست برپاى خود بايستد ؟ آيا لشكر شرك جز بر اثر قدرت و صولت او ممكن بود كه منهزم شود ؟ آيا زنگار شبهه و كفر جز به بيانات و براهين او زدوده شد ؟ آيا خداى بزرگ كعبهء بيت الحرام را از آلودگى بتها ، جز به دست شريف او پاك گردانيد ؟ آيا خدا در قرآن خاندانى را از پليدى پاكيزه نگردانيد كه بعد از رسول خدا او بزرگ آن خاندان باشد ؟ آيا كسى وجود دارد غير از او كه به نصّ قرآن كريم نفس رسول اللّه باشد ؟
چه كسى جز او خود را در ليلة المبيت به رضاى خدا فروخته است ؟ آيا غير از او كسى از مؤمنان وجود دارد كه همانند رسول خدا به نفس آنان از خودشان سزاتر باشد ؟ به خدا قسم نه .
احاديث شيعه در همهء اين مطالب متواتر است و اين احاديث است كه شيعه را ملزم به اعتراف بر اين همه فضيلت براى على عليه السّلام كرده است ، ولى شيعه چون با ديگران در مقام استدلال برآيد ، به احاديث اهل سنّت استدلال مىكند ، زيرا دليل بايد براى طرف مقابل الزامآور باشد ، بدون اينكه شيعيان در مقام ثبوت و واقع نياز به اين ادلّه داشته باشند و در حقيقت ، روش رسمى استدلال همين است ، نه روشى كه علماى اهل سنّت مىپيمايند كه در تمام موضوعات به كتب علماى خودشان و احاديث آنان استدلال مىكنند كه خارج از اصول محاجّه و مناظره است .
كاش من مىدانستم ميان عدالت و ايمان على عليه السّلام و ايمان و عدالت ديگران چه ملازمهاى وجود دارد ؟ آيا آنان را با على عليه السّلام نفس واحدى مىپندارد كه آن نفس قابل
الغدير ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٣٤