اگر چنين نبود ، دين ناقص و نعمتهاى خدا بر بندگانش ناتمام مىماند . با ولايت است كه كمال اسلام كه خداوند براى مسلمانان به عنوان دين پذيرفته است ، تحقّق مىيابد .
اين ولايت تا آنجا اهميت دارد كه اگر رسول صلّى اللّه عليه و آله آن را ابلاغ نكند ، رسالتش را ابلاغ نكرده است . قرآن مىفرمايد : اى پيامبر ! آنچه بر تو از پروردگارت نازل گرديده است ، ابلاغ كن ، و اگر كوتاهى كنى ، رسالتش را ابلاغ نكردهاى ، خداى از شرّ مردم ترا محفوظ خواهد داشت . « 1 »
شايد شما در آنچه ياد شد ، با مراجعه به احاديثى كه از دهها طريق در مورد آيات سهگانهء نامبرده رسيده است ، بصيرت بيشترى بيابيد . ما اين مطالب را در اين كتاب به تفصيل بيان داشتهايم « 2 » و اشاره كردهايم كه قبولى همهء اعمال مشروط و منوط به صحّت ولايت است و معنى « اصل » همين است ، چنان كه در مورد توحيد و نبوّت اينچنين است و در هيچكدام از فروع دين اين خاصيّت كه كليهء اعمال به صحّت آن بستگى داشته باشد ، ديده نمىشود و شايد اين امر در صدر اسلام نزد اصحاب پيامبر مسلّم بوده است كه وقتى دو نفر به دادخواهى نزد عمر بن الخطّاب آمدند ، مىگويد : اين مولاى من و مولاى هرمؤمنى است و اگر كسى او مولايش نباشد ، ديگر مؤمن نخواهد بود . « 3 »
به زودى در همين مجلّد به پارهاى از احاديث مستفيضى كه دلالت دارد بر اينكه دشمنى على علامت نفاق و نشان كفر است و اگر او نبود ، مؤمنان بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شناخته نمىشدند ، و كسى او را دشمن نمىگيرد ، مگر از ايمان بيرون است ، اشارت خواهيم كرد .
اينها دليل است بر اينكه هركس از ولايتش روگردان باشد ، مانند كسى كه از توحيد و نبوّت منحرف باشد ، از صراط حقّ منحرف است . پس ، از آنجا كه بسيارى از احكام دو اصل توحيد و نبوت بر ولايت مترتّب است ، به نظر مىرسد كه ولايت را از اصول بايد
هامش
( 1 ) . همان 67 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 214 - 223 ، 230 - 238 و 2 / 301 ، 302 .
( 3 ) . همان 1 / 382 .