تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
9 - حافظ جلال الدّين سيوطى ( م 991 ) رساله‌اى دربارهء اين حديث دارد به نام كشف اللّبس عن حديث ردّ الشّمس . در اينجا مجالى از براى پرداختن به اين متون و اسناد و طرق آن نيست و خود نياز به تأليف بزرگى دارد . تنها در اينجا نمونه‌هايى از نقل حافظان احاديث و بزرگان را مىآوريم . گروهى از اينان حديث را بدون طنز و خدشه‌اى ذكر كرده و برخى اعتراف به صحّت آن هم كرده‌اند و اين متون ما را بسنده و سودمند است .

گروهى از راويان حديث ردّ الشّمس

1 - حافظ ابو الحسن عثمان بن ابى شيبهء عبسى كوفى ( م 239 ) كه در سنن خود حديث را ذكر كرده است . 2 - حافظ ابو جعفر احمد بن صالح مصرى ( م 248 ) كه شيخ بخارى در صحيح خود ، و ديگران بر وثاقتش اتّفاق كرده‌اند ، اين حديث را به دو طريق ، از اسماء بنت عميس نقل كرده و گفته است : كسى كه راه دانش بپويد ، شايسته نيست از حديث اسماء كه آن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است ، سرپيچى كند ، زيرا اين حديث از بزرگ‌ترين علايم نبّوت است . « 1 » 3 - محمّد بن حسين ازدى ( م 277 ) كه در كتاب خود فى مناقب على ، رضى اللّه عنه ، پس از ذكر حديث ، صحّتش را به نقل ابن نديم و كورانى ، اعتراف كرده است . « 2 » گمان مىكنم كتاب المناقب ازدى غير از كتابى است كه آن را به حديث ردّ الشّمس اختصاص داده است . 4 - حافظ ابو بشر محمّد بن احمد دولابى ( م 310 ) كه در كتاب خود الذّريّة الطّاهرة حديث را نقل كرده است و ما نيز متن حديثش را با اسناد آن به زودى نقل خواهيم كرد . 5 - حافظ ابو جعفر احمد بن محمّد طحاوى ( م 321 ) كه حديث را به دو لفظ آورده و
هامش
( 1 ) . حافظ طحاوى در مشكل الآثار : 2 / 11 حديث را از اسماء نقل كرده است و گروهى بسيار از او پيروى كرده‌اند كه خواهيم ديد . ( 2 ) . رك : لسان الميزان : 5 / 140 .