تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
مىتوان به كسانى منسوب داشت كه از زبان معتقدان يا كتابهايى كه قطعا منسوب به آنهاست ، گرفته شود و يا حداقلّ از افراد مورد اعتماد نقل گردد ، ولى هيچ كدام از اين خصوصيّات در نقل نسبتهاى دروغين اين مرد نيست ، بلكه همه افتراى محض است . امّا ، مردم هوچى و آشوب‌طلب ، دنبالهء اين نسبتهاى مجعول را از روى دشمنى با هشام و افكار و عقايد او گرفتند و افرادى ، همانند ابن حزم ، نه‌تنها آنها را به طور قطع به دو نسبت داده ، بلكه اكثريّت متكلّمان رافضى را با او شريك دانسته‌اند ، در صورتىكه همهء متكلّمان شيعه از اين عقايد بيزارند . چه بايد كرد ؟ او از كيفرهاى خدا كه براى دروغسازان ستمگر مقرّر داشته است ، باكى ندارد . براى اينكه بدانيد عموم متكلّمان شيعه از اين نسبتها به دورند ، كافى است به نوشتهء دانشمندى بزرگ از اعلام آنان يعنى علم الهدى ، سيّد مرتضى در كتاب الشّافى 12 مراجعه كنيد و اين خود در دفاع از هشام كافى است ، گذشته از اينكه متن مناظرهء او با ابو الهذيل نامبرده در الملل و النحل شهرستانى موجود است ، و در آن چيزى جز الزام خصم طرف بحث به ملازمت سخنش مبنى بر اينكه پس به قول تو كه خدا جسمى مانند ساير اجسام است ، ديده نمىشود . اين كجا و اعتقاد بدان كجا ؟ ! ساير نسبتهايى كه به رجال شيعه ، غير از هشام داده است ، از قبيل عقيده به تجسّم خدا و خرافات ديگر ، شما صحّت انتساب آنها را بر همين منوال به شمار آوريد كه همگى دور از راستى و حقيقت است . 11 - مىگويد : رافضيان را در اين عقيده خلافى نيست كه خورشيد براى على بن ابى طالب عليه السّلام دوبار بازگشته است ، آيا بىآبرويى ، پررويى ، بىآزرمى ، و جرأت بر دروغگويى ، با نزديكى به عهد پيامبر و كثرت مردمى كه بايد آن را ديده باشند ، از اين بيشتر هم ممكن است ؟ ! در جاى ديگر ، پس از نقل پاره‌اى از خرافات ، مىگويد : ميان كسى كه به يكى از اين خرافات معتقد باشد و رافضيانى كه مىگويند دوبار خورشيد براى على بن ابى طالب