تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
از او روايت مىكند ، شايد راويان نامبرده در طريق او باشند . و اينكه جدّ من ، ابن عقده را متّهم دانسته است ، اين اتّهام از روى گمان و ترديد است نه از روى قطع و يقين . ابن عقده مشهور به عدالت است ، او فضايل اهل بيت را روايت مىكرد و بر آنها اكتفا مىنمود و چون متعرّض مدح و ذمّ صحابه نمىشد ، او را به رفض نسبت داده‌اند . و مراد از ردّ الشّمس بازداشت و توقّف خورشيد از سير معمولى است نه بازگشت حقيقى و اگر واقعا هم بازگشته باشد ، جاى شگفتى نيست ، زيرا اين امر معجزهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و كرامت على عليه السّلام است و به اتّفاق مسلمانان خورشيد براى يوشع متوقّف شده است و اين خالى از دو وجه نيست ، يا معجزهء موسى عليه السّلام بوده يا كرامت يوشع . اگر معجزهء موسى عليه السّلام بوده ، پيامبر ما صلّى اللّه عليه و آله از او افضل است و اگر كرامت يوشع بوده ، على عليه السّلام افضل از يوشع است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : علماى امّت من ، مانند انبياى بنى اسرائيلند . اين سخن در حقّ هرفردى از علما صادق است تا چه رسد به على عليه السّلام . آنگاه به استدلال دربارهء برترى على عليه السّلام بر انبياى بنى اسرائيل پرداخته است و پس از آوردن اشعار صاحب ابن عبّاد در قضيهء ردّ الشّمس گويد : در اينجا داستان عجيبى است كه گروهى از بزرگان ما در عراق آن را براى من حكايت كرده‌اند . مىگويند : ابو منصور مظفّر بن اردشير عبادى واعظ را ديديم كه در مدرسهء تاجيّه واقع در محلهء باب برز بغداد ، بعد از وقت عصر نشسته بود و داستان حديث ردّ الشّمس را براى على عليه السّلام بيان مىكرد و با عبارات مخصوص به خود و روش زيبايش توضيح مىداد ، آنگاه فضايل اهل بيت عليهم السّلام را متذكّر شد كه ناگاه ابرى پديد آمد و چهرهء خورشيد در نقاب آن فرورفت ، تا جايى كه مردم گمان كردند كه خورشيد غروب كرده است . ابو منصور بر منبر ايستاد و اشاره به خورشيد كرد و اين اشعار را خواند : - اى خورشيد تا مدحم را دربارهء آل مصطفى و فرزندش به آخر نرسانم ، غروب مكن . - عنان خود را از رفتن ، هنگامىكه مىخواهم مدحشان را بگويم ، بازگردان . مگر