كتاب الدلائل آن را روايت كرده است . « 1 »
14 - حافظ خطيب بغدادى ( م 463 ) كه شرح حالش در اين كتاب گذشت « 2 » ، حديث را در تلخيص المتشابه ، و الاربعين ، هردو ، نقل كرده است .
15 - حافظ ابو زكريا اصفهانى مشهور به ابن منده ( م 512 ) كه حديث را در كتاب خود به نام المعرفة روايت كرده است و ما نيز در همين كتاب به آن اشاره كردهايم . « 3 »
16 - حافظ قاضى عياض ابو الفضل مالكى اندلسى ، پيشواى زمان خود ( م 544 ) كه در كتابش به نام الشّفاء ، پس از نقل حديث ، صحّتش را نيز اعتراف كرده است .
17 - اخطب الخطباء خوارزمى ( م 568 ) كه يكى از شاعران غدير در قرن ششم است و شعر و شرح حالش در جلد چهارم همين كتاب خواهد آمد ، حديث را در المناقب نقل كرده است .
18 - حافظ ابو الفتح نطنزى كه شرح حالش در همين كتاب بيان شده است « 4 » ، حديث را در كتاب خود الخصائص العلويّة روايت كرده است .
19 - ابو المظفّر يوسف قزاوغلى حنفى ( م 654 ) كه در التّذكرة 30 آن را روايت كرده است ، آنگاه به جدّ خود ابن جوزى در قضاوتى كه در زمينهء روايت داشته ، ايراد گرفته است .
قضاوت ابن جوزى اين است كه حديث مجعول و روايت آن مضطرب مىباشد ، زيرا احمد بن داود ، فضيل بن مرزوق و عبد الرّحمن بن شريك جزو سلسله اسناد روايتند و متّهم اصلى ابن عقدهء رافضى است .
امّا ايراد ابو المظفّر بر ابن جوزى ، خلاصهاش اين است كه دليلى بر مجعول بودن روايت نداريم . راويانى كه نامشان برده شد ، اگر در آنها ايرادى باشد ، عين اينروايت را از راويان مورد وثوق كه هيچگونه ايرادى بر آنها وارد نيست و نامبردگان هم در طريقتش نيستند ، نقل كردهايم ؛ البتّه ، ابو هريره نيز همين حديث را نقل كرده است كه ابن مردويه
هامش
( 1 ) . رك : فيض القدير ، مناوى : 5 / 440 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 111 .
( 3 ) . همان : 1 / 113 .
( 4 ) . همان : 1 / 115 .