بيمارى وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صادر شده است ؛ و نيز نمىخواهم سخن ابن ابى الحديد را كه گفته است : اين حديث مجعول است و طرفداران ابو بكر آن را در مقابل « حديث مؤاخات » ساختهاند « 1 » ، بگويم .
من در مفاد حديث ، نيز بسط سخن نمىدهم و آنچه را كه ابن قتيبه گفته است ، نمىگويم . كلام ابن قتيبه چيست و از آنچه مستفاد مىشود ؟ او مىگويد : مقصود از برادرى در اين حديث ، برادرى عمومى اسلامى است كه در آيهء
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
« 2 » آمده است « 3 » ، نظير روايتى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد شده كه به عمر فرمود : اى برادر « 4 » و به زيد فرمود : تو برادر مايى « 5 » و به اسامه فرمود : يا اخى « 6 » و در تعبير بخارى ، مسلم و ترمذى تفسير اين برادرى آمده است ، آنجا كه فرمود :
اگر كسى را به دوستى برمىگزيدم ، ابو بكر بود ، ولى تنها برادرى و دوستى اسلامى است ، چنان كه منظور از دوستىاى كه نفى شده ، دوستى به معنى خاصّ است ، و گرنه دوستى عمومى كه به قول خداى تعالى : برادران در آن روز با هم دشمنند مگر پرهيزگاران ، « 7 » همهجا ثابت است . ازاينرو ، اين برادرى آن برادرى به معنى خاصّ نيست كه در روزهاى مؤاخات ( پيمان برادرى ) « 8 » به امر و وحى پروردگار بدان اشارت رفت و بر مبناى همشكلى و همانندى ميان هردو نفر در درجات روانى صورت گرفته است ؛ آن برادرى خاصّى بود كه ابو بكر را با عمر ، و عثمان را با عبد الرّحمن عوف ، و طلحه را با زبير ، و ابو عبيدهء جراح را با سالم مولاى ابو حذيفه ، و ابو الدرداء را با سلمان ، و سعد بن ابى وقّاص را با صهيب ، و ابوذر را با مقداد بن عمرو ، و ابو ايّوب انصارى را با عبد اللّه بن سلام برادر خواند و اسامه را با هند حجّام النبى ، و معاويه را با حباب مجاشعى ، و فاطمه دخت نبى را با امّ سلمة ، و عايشه را با زن ابو ايّوب
هامش
( 1 ) . رك : شرح نهج البلاغة : 3 / 17 .
( 2 ) . حجرات 49 / 10 .
( 3 ) . رك : تأويل مختلف الحديث 51 .
( 4 ) . الرياض النضرة : 2 / 6 .
( 5 ) . خصائص نسائى 19 .
( 6 ) . تاريخ ابن عساكر : 6 / 9 .
( 7 ) . زخرف 43 / 67 .
( 8 ) . پيمان برادرى در دو نوبت ، اوّلى قبل از هجرت و دومى بعد از آن ، به فاصلهء پنج ماه اتّفاق افتاده است .