تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
- در نزد من جعفر بن محمّد بن اشعث از جهت پدر بهتر از عثعث نيست ، - او ، همچون مارى گزنده كه چون برانگيزيش ، درنگ نمىكند ، به من درپيچيد . - اگر آن مغرور مىدانست بر پدرش چه خوارىها رفته است ، كار عبث نمىكرد . راوى گفت : عثعث ، دعبل را ديد و پرسيد : در ميان من و تو چه رفته بود كه در پستى به پدر من مثل زدى ؟ دعبل خنديد و گفت : هيچ چيز جز هماهنگى نامت با نام پسر اشعث در قافيه ، و آيا دوست نمىدارى كه پدرت را كه مردى سياه بود از پدران اشعث بهتر دانم . 4 - حسين بن دعبل گفت : پدرم دربارهء فضل بن مروان چنين سرود : - فضل را اندرز دادم و خالصانه به وى نصيحت كردم و دامنهء سخن را به گفتگو دربارهء فضل كشيدم . - هان ! براى فضل بن مروان در سرنوشت فضل بن سهل ، اگر اين فضل پندپذير باشد عبرت‌ها است . - و نيز وى را در كار فضل بن يحيى پندآموزىها است . آنگاه كه اين فضل در سرنوشت آن يكى بينديشد . - ستوده بمان از حديثى كه به آن دست يافتى و دست از احسان و فضل برمدار چه تو سرپرست حكومت شدى و در جايگاه فضل و « فضل » و « فضل » قرار گرفتى . - پيش از اين ، ابيات شعرى را نديده‌ام كه تمام قافيه‌هاى آن بر فضل و فضل باشد . - و چون اين چكامه خوانده شود ، نقصى در آن نباشد جز آنكه اندرز من به فضل ، فضل « بى جا » است . پس فضل بن مروان مقدارى پول براى دعبل فرستاد و گفت : نصيحتت را پذيرفتم و تو دست از خير و شر ما بردار . « 1 »
هامش
( 1 ) . الاغانى : 18 / 33 ، 38 ، 39 ، 42 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 542 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى