- در نزد من جعفر بن محمّد بن اشعث از جهت پدر بهتر از عثعث نيست ،
- او ، همچون مارى گزنده كه چون برانگيزيش ، درنگ نمىكند ، به من درپيچيد .
- اگر آن مغرور مىدانست بر پدرش چه خوارىها رفته است ، كار عبث نمىكرد .
راوى گفت : عثعث ، دعبل را ديد و پرسيد : در ميان من و تو چه رفته بود كه در پستى به پدر من مثل زدى ؟ دعبل خنديد و گفت : هيچ چيز جز هماهنگى نامت با نام پسر اشعث در قافيه ، و آيا دوست نمىدارى كه پدرت را كه مردى سياه بود از پدران اشعث بهتر دانم .
4 - حسين بن دعبل گفت : پدرم دربارهء فضل بن مروان چنين سرود :
- فضل را اندرز دادم و خالصانه به وى نصيحت كردم و دامنهء سخن را به گفتگو دربارهء فضل كشيدم .
- هان ! براى فضل بن مروان در سرنوشت فضل بن سهل ، اگر اين فضل پندپذير باشد عبرتها است .
- و نيز وى را در كار فضل بن يحيى پندآموزىها است . آنگاه كه اين فضل در سرنوشت آن يكى بينديشد .
- ستوده بمان از حديثى كه به آن دست يافتى و دست از احسان و فضل برمدار چه تو سرپرست حكومت شدى و در جايگاه فضل و « فضل » و « فضل » قرار گرفتى .
- پيش از اين ، ابيات شعرى را نديدهام كه تمام قافيههاى آن بر فضل و فضل باشد .
- و چون اين چكامه خوانده شود ، نقصى در آن نباشد جز آنكه اندرز من به فضل ، فضل « بى جا » است .
پس فضل بن مروان مقدارى پول براى دعبل فرستاد و گفت : نصيحتت را پذيرفتم و تو دست از خير و شر ما بردار . « 1 »
هامش
( 1 ) . الاغانى : 18 / 33 ، 38 ، 39 ، 42 .