ابو شيص و دعبل و پسر ابو شيص و داود پسر ابى رزين و از موالى آنها طاهر و پسرش عبد اللّه . مأمون گفت : از شعر كدامشان به غير از دعبل ، مىتوان پرسيد ؟ هرچه دربارهء او مىدانى ، بگو . و جاحظ گفته است : از دعبل بن على شنيدم كه مىگفت : در حدود شصت سال است كه هيچ روزى را بىسرودن شعرى نگذراندهام . « 1 » و چون دعبل اين شعرش را بر ابى نواس خواند :
أين الشباب و أيّة سلكا * لا اين يطلب ضل بل هلكا
لا تعجبي يا سلم من رجل * ضحك المشيب برأسه فبكى
ابى نواس گفت : دهان خود و گوش ما را لذت بسيار بخشيدى . و محمّد بن يزيد گفته است : به خدا سوگند كه دعبل ، فصيح است « 2 » و پيرامون ادب و ستايش از دعبل ، سخن بسيار است كه ما در انديشه ذكر آن نيستيم . وى ادب را از « صريع الغوانى مسلم بن وليد » « 3 » فراگرفت و از درياى ادب وى سيراب شد و خود مىگفت : من پيوسته شعر مىگفتم و آن را بر مسلم عرضه مىكردم و او به من مىگفت : پنهانش دار تا اين شعر را گفتم :
أين الشباب و أيّة سلكا * لا اين يطلب ضل بل هلكا
وقتى اين چكامه را بر او خواندم : گفت هماكنون برو و شعرت را به هرگونه و براى هركس كه خواهى برخوان . و ابو تمام گفته است : دعبل هميشه به مسلم بن وليد علاقمند و به استادى وى معترف بود تا آنگاه كه در جرجان بر وى وارد شد و مسلم به جهت بخلى كه داشت پذيراى او نشد . دعبل نيز از او كناره گرفت و اين شعر را براى وى فرستاد :
- اى مسلم ( ابا مخلد ) ما با هم دوست بوديم و دل و جانمان يكى بود .
هامش
( 1 ) . الاغانى : 18 / 44 .
( 2 ) . تاريخ ابن خلكان و ابن عساكر .
( 3 ) . شاعرى است كه تصرف و تبهر در فنون بيان و گزينش اسلوب نيكو داشت و مىگويد : او اول كسى است كه شعر معروف به بديعيه را گفت و در اين كار ابو تمام و ديگران از وى پيروى كردند و در گرگان به سال 208 وفات كرد .