و خردهء هجوگويى فراوانى كه در بيشتر كتب از اين شاعر گرفتهاند ، از آن جهت است كه نوع اين هجوسرايى و بدگويى تند و بسيار از جانب او ، مربوط به كسانى است كه دعبل آنها را از دشمنان خاندان پاك پيغمبر و غاصب مقام آنان مىپنداشته و به اين وسيله تقرّب به خدا مىجسته است و البته تبرّى از وسايل قرب به خداوند سبحان است و ولايت ، خالص نخواهد بود مگر به بيزارى از مخالفان و دشمنان اهل بيت همانطور كه خدا و رسولش هم از مشركان بيزارى جستهاند . و ما جعل اللّه لرجل من قلبين فى جوفه .
امّا بسيارى از نويسندگان كتب كه در جمع دشمنان خاندان پاك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بودهاند اين را گناه نابخشودنى دعبل پنداشتهاند چنان كه عادت آنان دربارهء همهء شخصيتهاى شيعه همين است .
امّا بر نبوغ ادبى دعبل ، چه دليلى روشنتر از شعر مشهور او تواند بود ؟ شعرى كه دهان به دهان مىگردد و در لابلاى كتب ثبت است و به آن در اثبات معانى الفاظ و موادّ لغت استشهاد مىكنند و در مجالس شيعه در تمام ساعات شب و روز مىخوانند ! شعرى كه سهل ممتنع است و شنونده اوّل بار مىپندارد كه مىتواند مانند آن بياورد امّا چون به عمق آن فرو مىرود و در آن غور و بررسى مىكند درمىيابد كه عاجز و درمانده و ناتوان است از آنكه شعرى بسازد كه به حريم اين قصيده نزديك باشد ، چه جاى آنكه با آن برابر گردد !
محمد بن قاسم بن مهرويه مىگفت : از پدرم شنيدم كه مىگفت : شعر به دعبل خاتمه يافت . و بحترى گفته است : در نزد من دعبل از مسلم بن وليد شاعرتر است . گفتند :
چگونه ؟ گفت : براى آنكه سخن دعبل از گفتار مسلم به كلام عرب نزديكتر و سبك او به سبك آنان همانندتر و در آن متعصب است . « 1 »
عمرو بن مسعده گفت : ابو دلف به نزد مأمون آمد مأمون به وى گفت : اى قاسم ! آيا شعرى از خزاعيان به ياد دارى كه براى ما بخوانى ؟ ابو دلف گفت : از كدامشان اى امير مؤمنان ؟ هارون گفت : در ميان آنها كدامشان را شاعر مىدانى ؟ گفت : از خود آنها
هامش
( 1 ) . الاغانى : 18 / 18 و 37 .