تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
- من در غياب تو پاس دوستى ترا مىداشتم و از درد تو به درد مىآمدم همچنانكه تو نيز پاسدار من بودى . - امّا تو از من روىگردان شدى و مرا چنان به خود بدبين كردى كه از همه بيمناكم . - بنيان دوستى را چنان ضعيف كردى كه بر سر ما فرو ريخت و پيوند محبت را نيز چنان سست گرفتى كه از هم گسيخت . - مهر نهفته در درون را كه از دل به‌در نمىآمد ، از سينه بيرون كشيدى . - پس مرا كه ديگر اميدى به تو ندارم سرزنش مكن چه جامهء محبت را چنان دريدى كه پاره‌اى هم از آن نماند . - ترا دست جذام گرفتهء خود پنداشتم كه به ناچار بريدمش و دل را چنان به شكيبايى وا داشتم كه دلير شد . راويان شعر و ادب از جانب دعبل عبارتند : از محمّد بن زيد ، حمدوى شاعر ، محمّد بن قاسم بن مهرويه و ديگران .

نشانه‌هاى نبوغ دعبل

وى را كتابى است به نام الواحدة في مناقب العرب و مثالبها و كتاب ديگرى دارد به نام طبقات الشعراء كه از كتاب‌هاى پرارزش و از مآخذ مورد اعتماد در ادب و گزارش زندگى شاعران است . « 1 » اين كتاب ، كتابى بزرگ و تقسيم‌بندى آن براساس شهرها بوده است به اين ترتيب : اخبار شعراى بصره « 2 » . اخبار شعراى حجاز ، ابن حجر با اين عنوان مطلبى را از او نقل كرده و گفته است :
هامش
( 1 ) . از اين كتاب اينان روايت كرده‌اند : مرزبانى در معجم الشعراء 478 ، 434 ، 361 ، 267 ، 245 ، 240 ، 227 ؛ تاريخ ، خطيب بغدادى : 4 / 143 و 2 / 342 ؛ تاريخ ، ابن عساكر : 7 / 47 و 46 ؛ تاريخ ، ابن خلّكان : 2 / 166 ؛ مرآت ، يافعى : 2 / 132 ؛ الاصابة ، ابن حجر : 1 / 527 ، 525 ، 411 ، 370 ، 172 ، 132 ، 69 و 2 / 565 ، 270 ، 123 ، 119 ، 91 و 4 / 565 ، 74 و . . . . ( 2 ) . با اين عنوان المؤتلف و المختلف ، آمدى 67 ؛ الاصابة و ابن حجر : 3 / 270 از آن نقل كرده‌اند .