و كار مردم به تباهى كشيد و عصبيت در بيرون و درون ديار اوج گرفت و نتيجهء آن فرمانروايى مروان بن محمّد جعدى و عصبيت او درباره قومش نزار و بر ضد يمن شد و بالاخره يمن از مروان روى گرداند و به دعوت عباسيان گرويد و كار به انتقال دولت از اميّه به بنى هاشم كشيد و به دنبال آن داستان معن بن زائده در يمن پيشآمد كه مردم آنجا را به جانبدارى از قومش ربيعه و ديگر نزاريان كشت و پيمانى را كه پيش از آن در ميان يمن و ربيعه بود گسست . ( تا آخر داستان ) « 1 »
امّا در روايت حديث :
ابن شهر آشوب دعبل را از اصحاب امام كاظم عليه السّلام و امام رضا عليه السّلام دانسته « 2 » و نجاشى از برادرش چنين آورده است كه دعبل به ديدار موسى بن جعفر عليه السّلام و ابو الحسن رضا عليه السّلام نائل آمده و محضر امام محمّد بن على جواد عليه السّلام را درك و او را ديدار كرده است . « 3 »
حميرى در كتاب الدلائل و ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى روايت كردهاند كه وى بر امام رضا عليه السّلام داخل شد و امام چيزى به وى بخشيدند و دعبل خداى تعالى را ستايش نكرد امام فرمودند : چرا خداى تعالى را حمد نكردى پس از آن به خدمت امام جواد رسيد و حضرت چيزى به او دادند و او گفت : الحمد للّه و امام فرمودند : ادب كردى .
اين شاعر از گروهى روايت حديث كرده است كه از آن جملهاند :
1 - حافظ شعبه بن حجاج ( م 160 ) « 4 » و از اين طريق احاديثى در كتب دو گروه سنى و شيعه از او ياد شده است . « 5 »
2 - حافظ سفيان ثورى ( م 161 ) . « 6 »
3 - پيشواى مالكيان ، مالك بن انس ( م 179 ) . « 7 »
هامش
( 1 ) . مروج الذهب : 2 / 197 .
( 2 ) . المعالم 139 .
( 3 ) . فهرست ، نجاشى 198 .
( 4 ) . دعبل ناقل روايت از شعبه و ثورى پيش از رسيدن به بلوغ است .
( 5 ) . الامالى ، صدوق 240 ؛ تاريخ ، ابن عساكر : 5 / 228 .
( 6 ) . تاريخ ، ابن عساكر : 5 / 228 .
( 7 ) . همان .