تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
مشهور به دعبلى كه اين پسر در 257 به دنيا آمده و از پدرش ابو الحسن بسيار روايت كرده و اقامتگاهش واسط و عهده‌دار امور حسبى « 1 » بوده و كتاب‌هايى به نام تاريخ الائمه و النكاح داشته است . رزين برادر ديگر دعبل نيز يكى از شعراى اهل بيت است و دعبل دربارهء او اشعارى دارد « 2 » و ازدى گفته است : ابراهيم عبّاس و دعبل و رزين ، فرزندان على ، از خانه به انديشهء باغ و بستان پياده بيرون آمدند ( و يا بنا بر روايت عيون به زيارت ابو الحسن الرضا عليه السّلام مىرفتند ) پس به گروهى از هيزم‌كشان رسيدند . پولى دادند و بر الاغشان سوار شدند . ابراهيم چنين سرود :
اعيدت بعد حمل الشو * ك احمالا من الخزف نشاوى لا من الخمرة * بل من شدة الضعف
و به رزين گفت : دنباله‌اش بساز و او گفت :
فلو كنتم على ذاك * تصيرون الى القصف تساوت حالكم فيه * و لا تبقوا على الخسف
سپس به دعبل گفت : اى ابا على ! تو نيز بقيه‌اش را بسراى و او سرود :
فاذ فات الذى فات * فكونوا من ذوى الظرف و خفوا نقصف اليوم * فانى بائع خفى « 3 »
اما شاعر مورد بحث ما نامش دعبل « 4 » و به گفته همگان ، كنيه‌اش ابو على است . ابن ايوب « 5 » كنيهء او را ابو جعفر دانسته و در اغانى از قول وى آمده است كه اسمش نيز محمّد است . و خطيب چنين آورده است كه احمد بن قاسم نام وى را حسن دانسته « 6 » و اسماعيل برادرزاده خود شاعر ، گفته است : نام او عبد الرحمن است و غير از اين دو تن ،
هامش
( 1 ) . گفتار ما دربارهء « حسبه » در جلدهاى آينده در قسمت شرح حال ابن حجاج بغدادى خواهد آمد . ( مؤلّف ) ( 2 ) . تاريخ ، ابن عساكر : 5 / 139 . ( 3 ) . بدايع البدايه : 2 / 210 . ( 4 ) . دعبل به معنى شترى است كه بچه‌اش همراه اوست و نيز به معنى شتر پرگوشت و شيىء قديم است . ( الاغانى ) . ( 5 ) . ر ك : الاغانى ؛ معاهد التنصيص ؛ نهاية الارب . ( 6 ) . تاريخ ، خطيب بغدادى : 8 / 383 .