تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
نيكمردانند . - پروردگارا ! بر بينايى و باور من بيفزا و محبت ايشان را در گروه حسنات من افزون كن . - جانم فداى پير و جوانتان باد كه شما آزادكنندگان بندگان و دهندگان ديهء آنهاييد . - من به مهر شما ، دوران را دوست مىدارم و دست از دودمان و دختران خود برمىدارم و محبت خود را از بيم دشمن بدسگال و ناسازگار پوشيده مىدارم ، - و اينك كه سختىهاى زمانه سراسر زندگيم را احاطه كرده است ، به امان و آسايش آخرت دل مىبندم . - نمىبينى كه سى سال است كه شب و روز زندگى خويش را پيوسته به حسرت گذرانده ، - و خود ديده‌ام كه دارايى دودمان رسول در ميان ديگران پخش شده و دست خودشان از سهامشان تهى مانده ، - خاندان پيغمبر لاغراندام و تبار زياد گردن‌كلفت شده ، دختران زياد پرده‌نشين و آل رسول اسير بيابان گرديده‌اند . - چون از اين خاندان يكى كشته مىشد ، دستى كه اينان به انتقام مىگشودند از ظلم و ستم بسته بود . - و من اگر به آنچه امروز و فردا واقع مىشود اميد نمىداشتم ، دل از حسرت آل رسول در سينه‌ام مىطپيد . - آرى ، اميد من به خروج امامى است كه ناگزير ظهور و بنام خدا و همراه با انواع بركت‌ها قيام مىكند ، - و حق و باطل را از هم جدا نموده به نعمت و نقمت پاداش و كيفر مىدهد . - پس من دست جان را از جدال با دشمن كوتاه مىكنم . چه اشك ريزانم مرا بس . - اى نفس ! شاد و خرّم باش كه آنچه آمدنى است ، چندان دور نيست . - و اگر خداوند روزگار مرا به آن دولت نزديك و عمرم را دراز كند ، - دل خود را خنك و بار غم جان را سبك و تيغ و تيرم را به خون دشمن سيراب خواهم
الغدير ( فارسى ) — صفحة 508 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى