كه ذو الرياستين مرا بر آن نشانده بود ، سوار و همان بارانى به تن داشت ، از كنار من گذشت و تا گرد آمدن همراهانش در نزديكى من ايستاد و به خواندن قصيدهء مدارس آيات خلت من تلاوة پرداخت و گريه كرد . چون چنين ديدم از اينكه دزدى كرد به تشيّع گرويده است تعجب كردم . و به طمع پس گرفتن پيراهن و دستار گفتم : اى سرورم ! اين قصيده از كيست ؟ گفت واى بر تو ! ترا با اين قصيده چكار است ؟ گفتم : جهتى دارد كه پس از اين خواهم گفت . گفت : گوينده اين قصيده مشهورتر از آن است كه نشناسيش .
گفتم : كيست ؟ پاسخ داد : دعبل بن على خزاعى شاعر خاندان محمّد صلّى اللّه عليه و آله كه خدا پاداش خيرش دهد . گفتم : سرورم به خدا سوگند ، منم دعبل و اين است قصيدهء من . . . الحديث . « 1 »
و باز همو پس از ذكر حديث چنين گفته است : بنگريد به اين منقبت كه چقدر شكوهمند و پرشرافت است و برخى از كسانى كه اين كتاب را مطالعه مىكنند و مىخوانند ، مايلند اين ابيات معروف مدارس آيات را بدانند و دوست دارند كه به آن آگاهى يابند و اگر من از ذكر آن روى برتابم يا مرا به ندانستن قصيده متّهم مىكنند و يا نسبت ناآگاهى از علاقهء مردم به دانستن آن به من مىدهند . و من اينك خوش دارم كه اين گونه افراد را آسودهخاطر كنم و اين نقيصه را كه به برخى از ذهنها ره مىيابد ، از خود برانم پس به ذكر ابيات مناسب قصيده مىپردازم :
- خانههاى خاندان پيغمبر را در عرفات به ياد آوردم و از ديده اشك حسرت ريختم .
- نشان اين خانههاى ويران رشته صبرم را گسيخت و شوقم را برانگيخت . سراهايى كه ويران ستم دشمنان است ، نه گذشت زمان .
- آموزشگاههاى آيات قرآن از تلاوت آن تهى شد و سراهاى نبوّت و وحى به ويرانى گراييد .
- خاندان رسول خدا را در خيف منى و به ركن و عرفات و در صفا و مروه منزلها بود .
- خانههاى كه تعلّق به على و جعفر و حمزه و سجاد ذو ثفنات داشت .
- منازلى كه متعلق به عبد اللّه و برادرش فضل و فرزندان پيغمبر صاحب دعوت است .
هامش
( 1 ) . مطالب السئول 85 .