تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
خون كشندگانشان را بريزيم . سپس از قطن « 1 » درآمدند و به غدير قلياد وارد شدند . بنى عبس در رسيدن به اين جايگاه و دست يافتن بر آب ، بر آنها پيشى گرفتند و آب را چنان بر روى آنان بستند كه نزديك بود خود و چهارپايانشان از تشنگى بميرند . عوف و معقل دو فرزند سبيع كه از قبيلهء بنى ثعلبه بودند ، آنها را سازش دادند و مقصود زهير در آن بيت كه مىگويد : - شما دو تن ، قبيلهء عبس و ذبيان را پس از آنكه به كشتار يكديگر پرداخته بودند و ميان آنها تخم نفاق افكنده شده بود ، چاره‌سازى كرديد ، همين نبرد است . « 2 » و كلمهء « قلياد » در گفتار بالا آمده است ، آن‌چنانكه از معجم البلدان « 3 » و بلوغ الادب « 4 » برمىآيد ، مصحف قلهى و در كتاب اخير ، آن را از ايام مشهور عرب شمرده است . اين است تمام آنچه كه دربارهء اين روز روايت كرده‌اند و پيغمبر و هيچ‌كدام از هاشميان را در آن ورود و خروجى ، و وصىّ وى امير مؤمنان عليه السّلام را با آن سروكارى نيست و اين داستان هيچ ارتباطى با آن دو ندارد ، بنابراين آيا معقول است كه ابو تمامى كه ستايشگر على جانشين بزرگ پيغمبر است ، چنين داستانى را در شعر خود اراده كرده و آن را از مآثر على عليه السّلام شمرده باشد از اين گذشته خود شعر مىرساند كه مراد ابى تمام چنين جنگ خونريزى نيست ، زيرا شاعر پس از آنكه مواقف امير المؤمنين را در غزوات پيغمبر برشمرده و از نبرد احد و بدر و حنين و نضير و خيبر و خندق ياد كرده و سخن را با اين بيت به پايان برده است :
مشاهد كان اللّه كاشف كربها * و فارجه و الامر ملتبس إمر
به ذكر منقبتى ديگر پرداخته كه برخاسته از زبان است نه از شمشير و سنان و چنين سروده است : و يوم الغدير استوضح الحق اهله . . . الخ ، به خوبى مشهود است كه در اين بيت اشاره به داستانى است كه در آن به‌پا خاستن و فراخواندن و آگاهى دادن و
هامش
( 1 ) . يوم قطن از جنگ‌هاى جاهليت است . ر ك : عقد الفريد 3 . ( 2 ) . عقد الفريد : 3 / 71 . ( 3 ) . معجم البلدان : 1 / 154 . ( 4 ) . بلوغ الادب 2 .