كه مىگفت : هركس على را سب كند مرا سب كرده و هركس مرا سب كند خداى عزّ و جلّ را سب كرده و هركس خدا را لعن كند خداوند او را به صورت در آتش سرنگون كند ، سپس از آن گروه روى گرداند و به عصاكش خود گفت : ببين چه مىگويند ؟ گفت :
چيزى نمىگويند ، گفت : آنگاه كه من سخن مىگفتم ، چهرههاى آنها را چگونه ديدى ؟
گفت :
- با ديدههاى سرخرنگ خود ، چون بزى كه به كارد بزرگ قصاب مىنگرد ، به تو مىنگريستند .
ابن عبّاس گفت : پدرت فدايت باد بر سخنت بيفزا . وى گفت :
- با پلكهاى افتاده ، از گوشهء چشم ، چون ذليلى كه عزيزى را بنگرد ، به تو نگاه مىكردند .
گفت : پدرت به قربانت ، باز هم بگو . عصاكش گفت : من ديگر سخنى ندارم .
ابن عبّاس گفت : من خود دارم .
أحياؤهم عار على أمواتهم * و الميّتون فضيحة للغابر
- زندگان آنها ننگ مردگان ، و مردگان آنها موجب رسوايى بازماندگانند . « 1 »
شعر عبدى :
محمّد و صنوه و ابنته * و ابنيه خير من تحفّى و احتذا
ابى هريره از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آورده است كه فرمود : چون خداى تعالى آدم ابو البشر را آفريد و از روح خود در او دميد ، آدم متوجه جانب راست عرش شد و پنج شبح را كه در سجود و ركوع بودند ، در ميان نور ، ديد و گفت : آيا پيش از من ديگرى را از خاك ، آفريدهاى ؟ خداوند فرمود : نه ! اى آدم ، گفت : اين اشباح پنجگانهاى كه در هيأت و صورت خود مىبينم ، كيانند ؟ گفت : اينان پنج تن از فرزندان تواند كه اگر نبودند ، ترا نمىآفريدم ، اينان پنج تند كه نامهايشان را از اسماء خود درآوردهام ، اگر ايشان نبودند .
بهشت و دوزخ ، عرش و كرسى ، آسمان و زمين ، فرشتگان و انس و جن را نمىآفريدم .
هامش
( 1 ) . الرياض ، طبرى 1 / 166 ؛ الكفاية 27 ؛ الفرائد ، حمّويى باب 56 ؛ الفصول ، ابن صباغ مالكى 126 .