تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
بنا به گفتهء كشى 160 ه بوده و طبعا بايد سن او آنگاه كه روايتى از عبدى نقل مىكند مناسب با نقل روايت باشد . و اين لازمهء آن است كه شاعر ، دست‌كم تا اواخر روزگار حميرى مىزيسته باشد . پس در اعيان الشيعه « 1 » آمده است كه وفات شاعر در حدود سال 120 و چهل سال پيش از ولادت راوى او ابى داود مسترق بوده ، خالى از هرگونه تحقيق و تقريب است . از نمونه‌هاى شعر او اين قصيده است : - ما حديثى را روايت كرديم كه ديگر راويان نيز اين خبر را مىدانند ، - مردى به نزد عمر بن خطاب آمد و گفت : عدهء طلاق كنيزان چقدر است ؟ - و او به حيدر گفت : اى على ! بگو عدهء طلاق كنيزان چقدر است ، على مرتضى ، - با دو انگشت خود اشاره فرمود و عمر روى به جانب سائل كرد و گفت : دو طهر . - آنگاه برگشت و به سايل گفت : آيا اين مرد را مىشناسى گفت نه : گفت اين علىّ عالى است . - عكرمه نيز در خبرى كه هيچ شك و ترديدى در صحت آن نيست ، آورده است : - ابن عبّاس بر گروهى كه على را سبّ مىكردند ، گذشت ، حيرت كرد و گريست - و با خشم به آنها گفت : كدامتان خداى - جلّ و علا - را لعنت مىكند ؟ - گفتند : از چنين كارى پناه به خدا مىبريم ، گفت : كدامتان پيغمبر را ناسزا مىگويد و جرأت آن را دارد ؟ - گفتند : از چنين كارى به خدا پناه مىبريم ، گفت : كدام يك از شما على آن بهترين مردم روى زمين را دشنام مىدهد ؟ - گفتند : ما چنين مىكنيم ، گفت : به خدا قسم ، من از پيغمبر برگزيده شنيدم ، - هركس على را سبّ كند مرا سب كرده و آنكه مرا لعن كند خدا را ناسزا گفته است ، و سخن را تمام كرد . - آرى ، محمد و برادر و دختر و فرزندان او بهترين خلق از پياده و سواره‌اند .
هامش
( 1 ) . اعيان الشيعة : 1 / 370 .