برايش صفت ثقه آوريم و در لابلاى حديث و تاريخ وى را چنان صاحب حسن حال و صحت مذهب مىبيند كه از مرز ( حسان ) و نيكان مىگذرد . پس مجالى براى توقف در ثقه بودن عبدى آنچنانكه علامهء حلى اين توقف را فرموده است و نيز براى آنكه او را در زمرهء حسان بشمريم چنان كه ديگرى اظهار كرده است ، نمىماند . و نسبت تندروى و بلندپروازى به وى و غلو او در مذهب كه ابو عمر كشى از شعر وى دريافته است ، نيز ، درست نيست . چه ما در اشعارى كه از او رسيده است چيزى جز آيين درست و دوستى خالصانهء خاندان وحى و شيعهگرى پاك از هرگونه آلودگى ، نديدهايم و آنچه بر اطمينان و اعتماد انسان به عبدى مىافزايد ، روايتى چون روايت ابى داود منشد سليمان بن سفيان مسترق است كه با پذيرفتگى ثقه بودن عبدى ، نقل كرده است . و اين ابو داود ، شيخ شخصيتهاى بزرگى مانند : حسن بن محبوب و محمّد بن حسين بن ابى خطّاب و على بن حسن بن فضّال است . كمااينكه بهپا خاستن شخصى چون حسين بن محمّد بن على ازدى كوفىّ ، از ميان جمعى كه عبدى را ثقه و صاحب جلالت مىشناسند ، و به تنهايى به تأليف كتابى در اخبار و اشعار وى پرداختن ، كه نجاشى در فهرستش « 1 » چنين كتابى را از جملهء كتب ازدى برشمرده است ما را به پايگاه بلند عبدى در نزد بزرگان مذهب آشنا مىكند و از اينكه وى را در علم و دين بزرگ مىشمردهاند . آگاه مىسازد .
نبوغ عبدى در ادب و حديث
آنكه بر شعر شاعر مورد بحث ما « عبدى » و خوبى و جزالت و روانى و عذوبت و شيرينى و فخامت و استوارى آن واقف است ، به نبوغ وى در شعر و مهارت او در فنون آن گواهى خواهد داد . و بر پيشگامى و پيشآهنگى او اعتراف مىنمايد ، و مىداند كه ستايش سيّد الشعرا حميرى كه او را شاعرترين مردم خواند ، از زبان اهلش در آمده به مورد به كار رفته است .
ابو الفرج از ابى داود مسترق سليمان بن سفيان روايت كرده است كه گفت : سيّد و
هامش
( 1 ) . فهرست ، نجاشى 49 .