است ، « 1 » به او فرمودند : نوحهاى را كه زنان در هنگام ماتم مىخواندند ، به شعر درآورد .
شيوهء كار عبدى اين بود كه از امام صادق عليه السّلام حديثى را در مناقب عترت طاهره فرامىگرفت و در حال آن را به نظم مىكشيد و بر امام عرضه مىكرد ، ابن عياش در مقتضب الاثر از احمد بن زياد همدانى ، روايت كرده است كه گفت : على بن ابراهيم بن هاشم براى من حديث كرد و گفت : پدرم از حسن بن على سجاده ، از ابان بن عمر ختن آل ميثم حديث كرد كه گفت : من در خدمت ابو عبد اللّه عليه السّلام بودم كه سفيان بن مصعب عبدى شرفياب شد و گفت : قربانت گردم دربارهء اين سخن خداى - تعالى ذكره - ؛ و على الأعراف رجال يعرفون كلّا بسيماهم چه مىفرمايى ؟ فرمود : ايشان اوصياء دوازدهگانه از آل محمدند عليهم السّلام كه نمىشناسد خدا را مگر آنكه آنان را شناخته باشد و ايشان نيز او را شناخته باشند . گفت : فدايت شوم ، اعراف چيست ؟ فرمود : تپههايى از مشك است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اوصياء او عليهم السّلام بر آن قرار مىگيرند و همه را به چهرههاشان مىشناسند .
سفيان گفت : آيا در اينباره شعرى بسرايم ؟ و آنگاه سرود :
- اى خانههاى محبوب ! آيا در اندرون شما مرا امروز جايى و شبهاى مرا به سوى شما بازگشتى هست ؟
در اين چكامه مىگويد :
- اى پيشوايان دين ! شما در حشر و نشر ، حكمران ؛ و در روز سخت و ترسناك جزا ، پناهگاهيد
- و بر اعراف كه تپههايى از مشك است و به بركت شما بوى خوش از آن برمىخيزد ، قرار داريد .
- هشت تن از شما بر عرش خدايند كه فرشتگان آن را بر دوش مىكشند و چهار تن در زمين به هدايت خلق مشغولند .
و خواننده چون برخى از احاديثى را كه ما دربارهء اين شاعر ياد كرديم با برخى ديگر درآميزد ، به پايهء بزرگ عبدى در دين آگاه مىشود و درمىيابد كه فرود مقام ادبست كه
هامش
( 1 ) . رجال ، كشى 254 .