تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
تدريجى خويش كوبيدم ، - تا انديشه‌هاى من با شمشير بران شعر و سخن ، داغ ننگ بر جبين آنها زد . - من مهر تو و پارسايى را به يارى خود برگزيدم و با آنكه دوستان بسيارى دارم ، امّا آن دو بهترين دوست منند . - پس اى على ! از درون من قصيدهء آراسته‌اى را به جلوه درآر كه اگر از مرز ستايش تو بگذرد ، پاكيزه نباشد . - در درون من حيا و هدايتى كه آراسته به فضل و ادب است . به سويت مىگرايد . - خود را در ستايش تو به زحمت انداختم با آگاهى به اينكه آسايش من در اين رنج است . و ابن شهر آشوب در المناقب اين سرودهء عبدى را ياد كرده است : « 1 » - على را در ميان خلق همانندى جز برادرش محمّد نيست . - و آنگاه كه قريش شبيخون زدند ، على امير ، با خفتن در بستر جانش را فداى پيغمبر كرد ، - پيغمبر نيز به پاداش آن در غدير خم او را به وزارت و خلافت پس از خود برگزيد .

شاعر را بشناسيم

ابو محمّد سفيان بن مصعب عبدى كوفى از شعراى خاندان پاك پيغمبر است كه با مهر و شعر خود به پيشگاه آنان تقرب جسته و با صدق نيت و خلوص ارادت از مقبولين درگاه آنان گرديده است . شعر او متضمن بسيارى از مناقب مشهور امير مؤمنان و ستايش فراوانى از آن جناب و خاندان پاك اوست ، كه سروده‌هايش بر مصايب اهل بيت از سر درد سخن رانده و بر محنى كه بر آنان رفته مرثيه‌ها گفته است . و ما از او شعرى دربارهء ديگرى غير از آل اللّه نديده‌ايم . بنابر آنچه در روايت ثقة الاسلام كلينى در روضهء كافى است امام صادق عليه السّلام از عبدى
هامش
( 1 ) . المناقب : 1 / 181 ، چاپ ايران .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 431 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى