تدريجى خويش كوبيدم ،
- تا انديشههاى من با شمشير بران شعر و سخن ، داغ ننگ بر جبين آنها زد .
- من مهر تو و پارسايى را به يارى خود برگزيدم و با آنكه دوستان بسيارى دارم ، امّا آن دو بهترين دوست منند .
- پس اى على ! از درون من قصيدهء آراستهاى را به جلوه درآر كه اگر از مرز ستايش تو بگذرد ، پاكيزه نباشد .
- در درون من حيا و هدايتى كه آراسته به فضل و ادب است . به سويت مىگرايد .
- خود را در ستايش تو به زحمت انداختم با آگاهى به اينكه آسايش من در اين رنج است .
و ابن شهر آشوب در المناقب اين سرودهء عبدى را ياد كرده است : « 1 »
- على را در ميان خلق همانندى جز برادرش محمّد نيست .
- و آنگاه كه قريش شبيخون زدند ، على امير ، با خفتن در بستر جانش را فداى پيغمبر كرد ،
- پيغمبر نيز به پاداش آن در غدير خم او را به وزارت و خلافت پس از خود برگزيد .
شاعر را بشناسيم
ابو محمّد سفيان بن مصعب عبدى كوفى از شعراى خاندان پاك پيغمبر است كه با مهر و شعر خود به پيشگاه آنان تقرب جسته و با صدق نيت و خلوص ارادت از مقبولين درگاه آنان گرديده است . شعر او متضمن بسيارى از مناقب مشهور امير مؤمنان و ستايش فراوانى از آن جناب و خاندان پاك اوست ، كه سرودههايش بر مصايب اهل بيت از سر درد سخن رانده و بر محنى كه بر آنان رفته مرثيهها گفته است . و ما از او شعرى دربارهء ديگرى غير از آل اللّه نديدهايم .
بنابر آنچه در روايت ثقة الاسلام كلينى در روضهء كافى است امام صادق عليه السّلام از عبدى
هامش
( 1 ) . المناقب : 1 / 181 ، چاپ ايران .