همكارى كند و ولىّ وصىّ من پس از من باشد و نماينده من در خاندانم باشد كه وام مرا بپردازد ؟
همهء آنها خاموش ماندند . پيغمبر سه بار سخنش را از سر گرفت و در هرسه بار همه ساكت بودند و تنها على مىگفت : ( من آمادهام ) بار سوم فرمود : آرى ، تو اى على ( چنين خواهى بود ) . آن گروه برخاستند و به ابى طالب گفتند ؛ از فرزندت اطاعت كن كه بر تو فرماندهى يافت .
اين حديث را با همين سند و متن ، صدر الحفّاظ گنجى شافعى « 1 » آورده و جمال الدين زرندى نيز در نظم درر السمطين آن را ياد كرده است .
صورت هفتم
ابو اسحاق ثعلبى در الكشف و البيان اين حديث را از ابى رافع آورده و در آنجا است كه پس پيغمبر فرمود : همانا خداوند تعالى مرا امر فرموده است كه خويشاوندان نزديك خويش را بترسانم و شما خويشاوندان و افراد و خاندان سيّد به راستى كه خداوند پيغمبرى را نفرستاد مگر آنكه براى او برادر و وزير و وارث و وصى و خليفهاى در خاندانش قرار داد . اينك كدام يك از شما برمىخيزد و با من بيعت مىكند ، تا برادر و همكار و وصى من ؛ و نسبت او با من بمانند هارون و موسى باشد - جز آنكه پيغمبرى پس از من نخواهد بود - . آن گروه ساكت ماندند .
پيغمبر فرمود .
يا يكى از شما برخيزد يا اين منصب در ميان غير شما و موجب پشيمانى شما خواهد بود . سپس سه بار سخن را تكرار كرد و على برخاست و با او بيعت كرد و پذيراى دعوت او شد ، پس پيغمبر فرمود : به من نزديك شو ، نزديك رفت پيغمبر دهانش را گشود و از آب دهان خود در دهان على انداخت و در ميان سينه و پستانهاى على دميد .
ابو لهب گفت : چه بد چيزى به پسر عمت دادى : او دعوتت را پذيرفت ، و تو دهان و رويش را به آب دهان پر كردى ؟ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : جان او را از حكمت و علم پر كردم .
هامش
( 1 ) . الكفاية 89 .