تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
رسول خدا ! درود خدا بر تو باد ، من حاضرم ، پيغمبر سر على را به دامان نهاد و در دهان او دميد و گفت : اللّهمّ املأ جوفه علما و فهما و حكما . « 1 » سپس به ابى طالب فرمود : اى ابا طالب ! اينك سخن فرزندت را بشنو و از او اطاعت كن كه خداوند نسبت او را به پيغمبرش بمانند نسبت هارون به موسى قرار داد . صورت ششم ابو اسحاق ثعلبى ( م 427 ر 37 ) كه شرح حالش گذشت در تفسير الكشف و البيان از حسين بن محمّد بن حسين ، نقل كرده است ، كه گفت : موسى بن محمد براى ما حديث كرد و گفت : حسن بن على بن شعيب « 2 » عمرى حديث كرد و گفت : عباد بن يعقوب براى ما حديث كرد و گفت : على بن هاشم از قول صباح بن يحيى مزنى از قول زكريا بن ميسره از قول ابن اسحق از براء بن عازب ، براى ما حديث كرد و گفت : چون آيه
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
نازل شد ، رسول خدا فرزندان عبد المطلب را كه در آن روز چهل تن و خوراكشان گوشت و شير بود ، جمع كرد و به على امر فرمود ران گوسفندى را ببرد . آنگاه خود ، آغاز به خوردن كرد و به ديگران نيز فرمود : به نام خدا پيش آييد ، آن گروه ده نفر ده نفر جلو آمدند و غذا مىخوردند . تا سير مىشدند . سپس دستور داد قدحى بزرگ از شير آوردند . خود جرعه‌اى نوشيد سپس فرمود : آن را به نام خدا بنوشيد و همگان نوشيدند تا سيراب شدند ، ابو لهب لب گشود و گفت : اين است خوراكى كه اين مرد ، شما را با آن جادو كرد ، پيغمبر در آن روز ساكت ماند و سخنى نگفت . فردا نيز آنها را چون روز قبل دعوت كرد و طعام و شير داد سپس آنها را انذار كرد و فرمود : اى بنى مطلب ! همانا من از جانب خداوند عزّ و جلّ نذير و بشير شمايم . پس اسلام آوريد و مرا اطاعت كنيد تا هدايت شويد . سپس فرمود : كيست كه با من برادرى و
هامش
( 1 ) . يعنى : « خداوندا ! باطين على را از علم و فهم و حكم ( به عدل و داد ) پر نما . ( 2 ) . در الكفاية گنجى ، شعيب است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 415 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى