بعد از ذكر آغاز حديث چنين آمده است كه : پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى بنى مطلب ! خدا مرا به سوى تمام مردم عموما و به سوى شما خصوصا برانگيخت و فرمود :
و أنذر عشيرتك لا أقربين .
و من شما را به دو كلمهاى كه بر زبان آوردن آن آسان ، ولى در ميزان سنگين و گران است ، دعوت مىكنم . و آن شهادت به لا إله الا اللّه است و اينكه من رسول خدايم . هر كس مرا به اين كار پذيرا شود و همكارى كند ، برادر و وزير و وصى و وارث و خليفهء پس از من خواهد بود ، و هيچكس به پيغمبر جواب نداد .
پس على برخاست و گفت : اى رسول خدا ! من ( آمادهام ) ، پيغمبر فرمود : بنشين ، سپس سخنش را براى بار دوم از سر گرفت و همگان خاموش ماندند و على برخاست و گفت : اى رسول خدا ! من ( آمادهام ) و پيغمبر فرمود : بنشين ، بار سوم نيز سخنش را تكرار كرد و كسى پاسخ نداد ، باز على برخاست و گفت : من بيعت مىكنم ، پيغمبر فرمود : بنشين كه تو برادر و وزير و وصى و وارث و خليفه من پس از من خواهى بود .
حافظ ابن ابى حاتم و حافظ بغوى ، اين حديث را آوردهاند . و ابن تيميه « 1 » از قول آنان به نقل اين حديث پرداخته ، و حلبى نيز از ابن تيميه بازگو نموده است . « 2 »
صورت پنجم
در صفحات گذشته روايتى را كه تابعى بزرگ ، ابو صادق هلالى در كتاب خود ، دربارهء گفتگوى قيس و معاويه آورده بود گذشت ، در آنجا از قول قيس آمده است كه گفت :
پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله تمام بنى مطلب را كه چهل تن ، و ابو طالب و ابو لهب نيز در ميان آنها بودند ، جمع آورد و چون پيغمبر دعوتشان كرد ، على حضرتش را يارى مىنمود و خود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در پناه عمش ابى طالب بود ، پس فرمود : كدام يك از شما آماده است كه برادر و همكار و جانشين و نمايندهء من در امّتم و سرپرست تمام مؤمنان ، پس از من باشد ؟
همهء حاضران سكوت كردند تا پيغمبر ، سخنانش را سه بار ، بازگو كرد ، على گفت : اى
هامش
( 1 ) . منهاج السنة : 4 / 80 .
( 2 ) . السيرة الحلبية : 1 / 301 .