سپس گفتارش را براى بار دوم تكرار كرد . همه خاموش ماندند و على پاسخ داد : من آمادهام اى پيغمبر خدا ! مصطفى فرمود : بنشين ، براى بار سوم سخنش را از سر گرفت و در بنى مطلب كسى جز على جواب نداد كه گفت : من هستم اى رسول خدا ! در اين هنگام مصطفى صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بنشين كه تو برادر و وزير و وصى و وارث و خليفهء من پس از من خواهى بود ، عبد المسيح اين حديث را در قصيدهء مذكور خود چنين به نظم كشيده است :
- محمّد صلّى اللّه عليه و آله در هركس نشان خيرى مىديد ، پنهانى و از بيم شرّ ، وى را به بعثت پر درخشش خويش كه براى هدايت همهء مردم از عرب و عجم بود ، دعوت مىفرمود .
- سه سال بدين منوال گذشت و گروهى از قريش به وى گرايش يافتند و هدايت شدند .
- سپس جبرئيل فرود آمد و وى را مأمور كرد كه دعوت به اسلام را آشكار فرمايد .
- و چنين گفت : فرمان خدا را آشكار كن كه تو براى دعوت مردم به سوى خدا و هدايت آنان مبعوث شدهاى ،
- اينك خويشان نزديك را به دين درخشانت انذار كن و معانى بلند اين آيين را بر آنان اظهار فرما ،
- و غير از على ياورى نيافت كه او را در آيينى كه از اظهار آن بيم داشت ، مدد دهد ،
- پس وى را فرا خواند و او را به مقصودى كه به فرمان خداوند ، خواستار آن بود ، آگاه كرد .
- و فرمود ، هماكنون ، خوراكى كه بايد به خوبى و رنگينى پخته شود ، براى ما فراهم آر .
- ران گوسفندى را در ديگ خوراك انداز و بپز و كاسههايى را از شير پاك لبالب ساز و هاشميان را از جانب من دعوت كن ،
- تا با آنها دربارهء فرمان پروردگارم كه آفريدگار من و ايشان است سخن گويم .
- على به فرمان مصطفى برخاست و بنى هاشم را به مهمانى دعوت فرمود ، و زهى دعوت كننده ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤١٨