به سند رجالش كه شريك و اعمش و منهال و عباد و همه بىگفتگو از رجال صحاحاند ، آورده است . « 1 »
و از ابن تيميه جاى تعجب نيست ، كه به ساختگى بودن اين حديث حكم كرده باشد ، چه وى مردى متعصب و كينهتوز است و از عادات وى ، انكار مسلمات و رد ضروريات است و زورگويىهاى او معروف مىباشد . و محققان به خوبى آگاهند كه مدار نادرستى حديثى در نزد وى ، اين است كه آن حديث متضمن فضايل خاندان پاكنهاد پيغمبر باشد .
صورت ديگرى از اين حديث :
پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرزندان عبد المطلب را فراهم آورد ، يا فرا خواند - و در ميان آنان خاندانى بودند كه يك گوسفند مىخوردند و يك پاتيل شير مىنوشيدند ، پس براى آنان خوراكى به اندازهء مدّى تهيه ديد و آنها خوردند تا سير شدند على گفت : طعام آنچنان زياد آمد كه گويى دستى به آن نرسيده بود سپس شير خواست و آنان نوشيدند تا سير شدند و آنقدر به جا ماند كه گويى كسى دستى به آن نزده يا ننوشيده بود ، سپس فرمود :
اى بنى مطلب ! من برانگيخته شدهام به سوى شما خصوصا و به سوى مردم عموما و در اين امر آنچه بايد ديده باشيد ، ديدهايد . اينك كدام يك از شما با من بيعت مىكند تا برادر و همدم و وارث من باشد ، پس هيچكس برنخاست و من كه كوچكتر از همه بودم ، برخاستم ، فرمود : بنشين . سپس سخنش را سه بار بازگو كرد و هرسه بار من برخاستم و فرمود : بنشين تا بار سوم كه دستش را بر دستم زد ( و بيعت انجام گرفت ) .
امام احمد اين حديث را از عفان بن مسلم و او از ابى عوانه از عثمان بن مغيره ( ثقه ) از ابى صادق ( مسلم كوفى ثقه ) از ربيعه بن ناجذ ( تابعى كوفى ثقه ) از على امير المؤمنين عليه السّلام آورده است . « 2 »
طبرى اين حديث را با همين سند و متن ياد كرده است « 3 » حافظ نسايى ، « 4 » و صدر
هامش
( 1 ) . مسند ، احمد : 1 / 11 .
( 2 ) . مسند ، احمد : 1 / 159 .
( 3 ) . تاريخ ، طبرى : 1 / 217 .
( 4 ) . الخصائص ، نسايى 18 .