كتاب نقض العثمانيه « 1 » خود آورده و گفته است : اين حديث در خبر صحيح آمده است .
فقيه برهان الدين نيز روايت كرده « 2 » و ابن اثير « 3 » و ابو الفدا عماد الدين الدمشقى « 4 » و شهاب الدين خفاجى نيز آن را آورده « 5 » و آخر آن را انداخته و گفته است اين حديث در دلائل بيهقى و غير آن به سند صحيح ياد گرديده است .
و خازن علاء الدين بغدادى « 6 » و حافظ سيوطى به نقل از طبرى و نقل از حافظان ششگانه : « ابى اسحاق » و « ابن جرير » و « ابن ابى حاتم » و « ابن مردويه » و « ابى نعيم » و « بيهقى » . « 7 » و ابن ابى الحديد « 8 » و جرجى زيدان مورخ نيز « 9 » و استاد محمّد حسين هيكل اين حديث « 10 » را آوردهاند .
همهء رجال اين حديث ، ثقهاند ، مگر ابو مريم عبد الغفار بن قاسم كه اهل سنّت وى را به جهت تشيّعش ، تضعيف كردهاند ، ليكن ابن عقده او را ثنا گفته و در ستايش و مدح او مبالغه كرده است ، « 11 » حافظان يادشدهء بالا نيز ، احاديث را به ابى مريم اسناد داده و از او روايت كردهاند ، و اينان اساتيد حديث و پيشوايان اثر و مراجع جرح و تعديل و رفض و احتجاجاند و هيچكدام ، اين حديث را از اين جهت كه ابى مريم در اسناد آن جايى دارد ، متّهم ، به ضعف و غمز نكردهاند و همگان در دلايل نبوت و خصائص پيغمبر به آن استدلال نمودهاند .
و ابو جعفر اسكافى و شهاب الدين خفاجى نيز ، همانطور كه شنيدى ، آن را صحيح دانستهاند . و سيوطى تصحيح اين حديث را از ابن جرير طبرى آورده « 12 » علاوه بر اين حديث با سند ديگرى كه همهء رجال آن ثقهاند و خواهد آمد ، نيز وارد شده و احمد آن را
هامش
( 1 ) . ر ك : شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 3 / 263 .
( 2 ) . انباء نجباء الابناء 48 - 46 .
( 3 ) . الكامل ، ابن اثير : 2 / 24 .
( 4 ) . تاريخ ، دمشقى : 1 / 116 .
( 5 ) . شرح شفاى قاضى عياض : 3 / 37 .
( 6 ) . تفسير ، خازن 390 .
( 7 ) . جمع الجوامع ، در ترتيب آن 6 / 392 و 397 .
( 8 ) . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 3 / 254 .
( 9 ) . تاريخ تمدن اسلامى : 1 / 31 .
( 10 ) . حياة محمّد 104 ، چاپ اوّل .
( 11 ) . لسان الميزان : 4 / 43 .
( 12 ) . جمع الجوامع به طورى كه ترتيب آن : 6 / 396 آمده است .