مردم بگماريد . آنها گفتار عايشه را دربارهء پدرش تصديق مىكنند ، امّا گفتار فاطمه و على و حسن و حسين را در امرى چون فدك تصديق ندارند و از بانويى چون فاطمه در دعويش نسبت به پدر بيّنه مىخواهند و شاعرى چون تو هم آنچنان شعرى مىسرايد ؟
گذشته از اين ، چه مىگويى دربارهء مردى كه در حقانيت خواسته فاطمه و شهادت على و حسن و حسين و امّ ايمن قسم به طلاق مىخورد . طلاق چنين مردى چگونه است ؟ كميت گفت : بر او طلاقى نخواهد بود . سيّد گفت : اگر بر عدم حقانيت آنان ، قسم به طلاق بخورد ؟ كميت گفت : طلاق واقع خواهد شد ، زيرا آنها سخنى جز به حق نگفتهاند .
سيّد گفت : پس نيك در كار خويش نظر كن ! كميت گفت : خدا را از گفتار خويش تائبم و تو اى ابا هاشم از ما داناتر و فقيهترى .
سيّد گذشته از آنكه در علم كتاب و سنت ، و در استدلال و احتجاج دينى و مذهبى و اقامه حجت در برابر مخالفان عقيدهء خود ، صاحب معرفت و بصيرت بوده ، در علم تاريخ نيز ، يد طولايى داشت . كتاب تاريخ اليمن از اوست كه « صفدى » از آن كتاب ياد كرده است . « 1 »
در شعر سرشار از معاني كتاب و سنّت او نيز ، گواه راستينى است بر اينكه وى به مقاصد و اشارات و نصوص و تصريحات سنّت احاطه داشته است . و هرچه فضيلتى قوىتر ، و برهانى آشكارتر و حجّتى رساتر بوده ، سيّد در به شعر كشيدن آن توجه بيشترى داشته است ، مثل حديث « غدير » و « منزلت » و « تطهير » و « طير » و امثال آن .
و از آن جمله است ، حديث عشيرهاى كه دربارهء اين كلام خداى تعالى :
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ .
كه در سرآغاز دعوت نبوت پيغمبر نازل گرديده ، وارد شده است ، سيّد در قصايدى چند به اين حديث اشاره دارد ، و از آن جمله است :
- اى امير مؤمنان ! پدر و مادرم ! آرى پدر و مادر و خاندان و خانواده و دارايى و دختران و
هامش
( 1 ) . وافى الوفيات : 1 / 49 .