پسران و جانم همه فدايت باد ، اى متقيان ! و امين خدا ! و وارث علم اوّلين !
- اي وصىّ بهترين پيغمبران : احمد مصطفى ! اى سرپرست حوض و نگهدار آن از بيگانگان ! تو از خود مردم به آنان اولىتر و از همهء آنان به دين برترى .
- تو در آن روز كه پيغمبر خويشاوندانش را كه چهل تن و همه عموزادهها و از اشراف بودند ، فرا خواند ، تا دعوت خدا را پذيرا شوند ، برادر و وارث علم و كتاب مبين او ، شدى .
- تو در ميانسالى و جوانى و شيرخوارگى و روزگار جنينى و در روز خلقت سرشتها و پيمانگيرى از آنها ، مأمون و آبرومند ، زنده و پاك و پاكيزه در حجابى از نور در پيشگاه خداوند ذو العرش جاى داشتى .
ابيات زير نيز از قصيدهء ديگرى از سيّد است ، كه بر تمام آن دست نيافتم :
- يكى از فضايل على آن است كه در روزگارى كه ديگران در كفر به سر مىبردند ، او نخستين نمازگزار و مؤمن به خداى مهربان بود .
- و هفت سال در آن روزگار دشوار و پرخوف و خطرى كه ديگران خبرى از آن نداشتند ، با پيغمبر گذراند و روزى كه جبرئيل به پيغمبر گفت : خويشاوندانت را بترسان كه اگر بينا باشند ، سخنت را درمىيابند .
- پيغمبر بىآنكه از همهء مردم دعوت كند ، تنها خويشاوندانش را فراخواند و تمام آنها بىكم و كاست آمدند .
- و در حضور حضرتش از خوراك گوشت و شيرى كه فراهم فرموده بود ، خوردند و نوشيدند .
- و او همهء آنها را با كاسهاى كه صاعى گوشت و حبوبات داشت ، سير فرمود و گفت : اى خويشاوندان ! به راستى كه خدا مرا برسالت به سوى شما فرستاده است .
- پس دعوت خدا را پذيرا شويد و او را به ياد داشته باشيد .
- اينك كدام يك از شما گفتار مرا مىپذيرد و مرا به نبوت و رسالت ، باور دارد ؟
- آن فريبكار ( ابو لهب ) اظهار بيزارى كرد و گفت : مرگ بر تو ، كه ما را به دست برداشتن
الغدير ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٠٧