از آيين خويش مىخوانى . سپس همه برخاستند و زود رفتند و تنها على كه از همهء آنان جوانتر و خوشنامتر بود گفت :
- من به خدا ايمان آوردم و به خيرى رسيدم كه جن و انس نرسيدهاند و نيز ايمان دارم كه گفتار تو بر حق است و آنان كه سخن ترا نپذيرفتند خائب و خاسرند .
- آرى ، على پيش از همه كامياب شد و خدا او را گرامى داشت و اين على است كه در مسابقه ، بر همگان پيشى گيرنده و برنده است .
و اين ابيات نيز از قصيدهء ديگر وى است كه تمام آن را نيافتم :
- على است آنكه ، يك بار در روز وحى ، آفتاب غروب كرده ، برايش برگشت .
- و بار ديگر ، خورشيد بابل كه مىرفت در افق فرو افتد و غروب كند ، برايش برآمد .
- و در آن روز كه به پيغمبر وحى آمد كه خويشاوندان نزديكت را انذار كن و او به چهل تن پير و جوانى كه فراهم آمده بودند ، فرمود :
- من رسول خدا به سوى شمايم و مىدانيد كه دروغگو نيستم و از پيشگاه پروردگار توانا ، بهترين عطاها و بخششها را براى شما به همراه دارم .
- پس كدام يك از شما گفتار مرا پذيرا مىشويد ، و آنها سخن پيغمبر را نپذيرفتند و بار ديگر فرمود :
- آيا كسى اين گوينده را اجابت نمىكند ، على به اين كاميابى رسيد ، و با ايمان آوردن به پيغمبر بر همگان سرورى يافت و اين از عادات على به دور نبود .
حديث سرآغاز دعوت در سنت و تاريخ و ادب
اين حديث را گروه بسيارى از پيشوايان و حافظان حديث از دو فرقهء شيعه و سنّى ، در صحاح و مسانيد خود آوردهاند وعدهء فراوان ديگرى كه سخن و انديشه آنان قابل توجّه است ، بىآنكه به اسناد اين حديث غمزه زنند يا در متن آن توقفى كنند ، با فروتنى پذيراى آن گرديدهاند . و همهء مورخان اسلامى با ديدهء قبول به آن نگريسته و به ارسال مسلّم آن را در صفحات تاريخ آوردهاند . به صورت منظوم نيز به رشتهء شعر و نظم كشيده شده است