نزديك به مرگ بود و گروهى از همسايگان عثمانيش نيز در نزدش بودند سيّد مردى خوشصورت و گشادهرو و ستبرشانه بود . پس نكتهاى چون مركب سياه بر چهرهاش نشست و فزونى گرفت و بيشتر شد تا همه صورتش را فراگرفت . از اين پيشامد شيعيانى كه آنجا بودند اندوهناك و ناصبيان شادمان شدند و شماتت كردند . چيزى نگذشت كه در همان جايگاه اوّل از صورتش ، نقطهاى روشن پيدا شد و پيوسته فزونى گرفت و بيشتر گرديد تا همهء رويش را سپيد و تابان كرد . سيد خنديد و چنين سرود :
- آنانكه مىپندارند على دوستانش را از هلاك نمىرهاند ، دروغگويند به خدا قسم ، كه من به بهشت عدن درآمدم و خدا از گناهانم درگذشت .
- اينك ، دوستان على را بشارت دهيد . و تا دم مرگ على را دوست بداريد . پس از وى نيز به فرزندانش يكى پس از ديگرى مهر بورزيد .
سپس دنبالهء گفتارش را چنين آورد .
اشهد ان لا إله الّا اللّه حقا حقا و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه حقا « 1 » حقا و اشهد انّ عليا امير المؤمنين حقا حقا ، اشهد ان لا إله الّا اللّه .
پس خودش ديدگانش را بست و جان او گويى شعلهاى بود كه خاموش شد يا سنگى بود كه فرو افتاد . « 2 »
مهارت سيّد در علم و تاريخ
هركس را وقوفى بر موارد احتجاج سيّد حميرى و مضاميني كه به شعر كشيده است و گفتگوهايى كه با شخصيتهاى شيعه و سنى روزگار خود داشته است ، باشد به خوبى به وسعت دامنه و عمق آگاهى وى در فهم معانى قرآن كريم و درك سنت شريف ، پى مىبرد . و مىفهمد كه كوشش پىگير سيّد در راه ولاى اهل بيت براساس بصيرتى است كه از علمى بسيار و معرفتى سرشار مايه مىگيرد و آنچنان كسى نيست كه اعتقادش بر
هامش
( 1 ) . در لفظ سروى صدقا صدقا و شاهد ان عليا ولى اللّه رفقا رفقا آمده است .
( 2 ) . الامالى 43 ؛ المناقب ، سروى 2 / 20 ؛ كشف الغمه 124 .