كسانى را كه با وى به زندان افكنده بودند ، آزاد كنند .
سرپرست عسس ، به نزد ابى بجير آمد و جريان را گزارش داد ابو بجير گفت : خدا را شكر كه نگفته است ، همهء زندانيان را بيرون آر و به هركدام هم پولى بده . چون اگر مىگفت ، نمىتوانستيم مخالفت كنيم . اينك برو و به زبونى خود ، خواستههايش را انجام بده .
او رفت و همهء زندانيان آن شب را آزاد كرد و سيّد را به نزد ابى بجير آورد ، ابو بجير به زبان از او دلجويى كرد و گفت : تو بر ما وارد شدى ، امّا به نزد ما نيامدى و رفتى و با دوستان بدكار اهوازى خويش به مىخوارگى پرداختى ، تا آن جريان رخ داد ؟ سيّد پوزش طلبيد و ابو بجير به جايزهاى بزرگ براى وى دستور داد و سيّد مدتى نزد او ماند .
6 - ابو الفرج گفته است : احمد بن عبد العزيز مرا خبر داد و گفت : عمر بن شبّه براى من حديث كرد و گفت : حاتم بن قبيصه براى من حديث كرد و گفت : سيّد از محدّثى شنيد كه مىگفت : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در سجده بود كه حسن و حسين بر پشت او سوار شدند و عمر گفت : خوب مركبى است مركب شما . و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : آنها نيز نيكوسوارانى هستند . سيّد فورا برگشت و در اينباره چنين سرود .
- حسن و حسين به خدمت پيغمبر آمدند و در دامان او به بازى نشستند .
- پيغمبر به آنها فدايتان شوم گفت و نوازش فرمود ، و ايشان در خدمت پيغمبر چنين پايگاهى داشتند .
- بر دوش پيغمبر نشستند و بر گردن او سوار شدند . چه نيكو مركبى ! و چه خوش سوارانى !
- فرزندانى كه مادرشان ، بانويى نيكوكار و پاكدامن و نيكسرشت و زيبا و پدرشان فرزند ابى طالب است .
- چه خوب فرزندانى و چه پسنديده پدر و مادرى ! دوستان من ! درنگ مكنيد و بدانيد كه هدايت غير از آن چيزى است كه شما مىپنداريد .
- بدانيد كه ترديد پس از يقين و كورى بدنبال بينايى ، مايهء گمراهى است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٩١