- افسوس كه اينان پس از پيوند و تجمّع از هم گسستند ، و روزگار ، پراكندهگر گردآمدهها است .
- پس به پيشگاه اميرى كه بر او فرود آمدهاى درود بفرست ، چه سود و زيان تو بسته به اين درگاه است .
- اميرى كه چون زبان به نياز بگشايى ، آرزويت را برمىآورد و شفاعتت را مىپذيرد .
- آنگاه كه با او خلوت كردى و ديگران سخنانتان را نمىشوند ، به او بگو :
- به خاطر مهرى كه به احمد مرسل و فرزندانش دارى ، سيّد را به من ببخش چه روزى اين كشتهء خود را درو خواهى كرد .
- او مهر نهفته در سينه و دل را به پاى دودمان محمّد صلّى اللّه عليه و آله ريخته است . . .
در اين قصيده گويد :
- اى پسر مذعور ! برخيز و شعر بخوان تا اين فرومايگان ، سر به زير اندازند و ديده بر هم نهند .
- كه اگر از بيم ابى بجير نبود ، كينههاى خويش را آشكار مىكردند و شكاف و اختلاف بوجود مىآوردند .
- اى بينى بريدهها ! بىتابى مكنيد و تحمّلى هفتاد ساله داشته باشيد كه ما نيز صبرها كرديم ،
- اين خطيب سخنور شما بود كه پيوسته و پىدرپى ، دشنام مىداد تا خلق را خشنود و خالق را خشمناك كند . آرى شومبختان به كار بد حريصاند .
ابو بجير چون اين ابيات را شنيد ، رئيس پاسبانان خويش را فراخواند و او را سرزنش كرد و گفت : جنايتى به من كردهاى كه آن را جبران نتوان كرد . اينك با فروتنى به سوى زندان مىروى و مىپرسى ابو هاشم كدام يك از شماييد ؟ و چون پاسخت داد ، بيرونش مىآورى و او را بر مركب خويش مىنشانى و با او به تواضع راه مىافتى و به نزد منش مىآرى .
وى چنين كرد ، سيّد امتناع ورزيد و حاضر نشد از زندان بيرون آيد ، مگر آنگاه كه همهء
الغدير ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٩٠