تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
- افسوس كه اينان پس از پيوند و تجمّع از هم گسستند ، و روزگار ، پراكنده‌گر گردآمده‌ها است . - پس به پيشگاه اميرى كه بر او فرود آمده‌اى درود بفرست ، چه سود و زيان تو بسته به اين درگاه است . - اميرى كه چون زبان به نياز بگشايى ، آرزويت را برمىآورد و شفاعتت را مىپذيرد . - آنگاه كه با او خلوت كردى و ديگران سخنانتان را نمىشوند ، به او بگو : - به خاطر مهرى كه به احمد مرسل و فرزندانش دارى ، سيّد را به من ببخش چه روزى اين كشتهء خود را درو خواهى كرد . - او مهر نهفته در سينه و دل را به پاى دودمان محمّد صلّى اللّه عليه و آله ريخته است . . . در اين قصيده گويد : - اى پسر مذعور ! برخيز و شعر بخوان تا اين فرومايگان ، سر به زير اندازند و ديده بر هم نهند . - كه اگر از بيم ابى بجير نبود ، كينه‌هاى خويش را آشكار مىكردند و شكاف و اختلاف بوجود مىآوردند . - اى بينى بريده‌ها ! بىتابى مكنيد و تحمّلى هفتاد ساله داشته باشيد كه ما نيز صبرها كرديم ، - اين خطيب سخنور شما بود كه پيوسته و پىدرپى ، دشنام مىداد تا خلق را خشنود و خالق را خشمناك كند . آرى شوم‌بختان به كار بد حريص‌اند . ابو بجير چون اين ابيات را شنيد ، رئيس پاسبانان خويش را فراخواند و او را سرزنش كرد و گفت : جنايتى به من كرده‌اى كه آن را جبران نتوان كرد . اينك با فروتنى به سوى زندان مىروى و مىپرسى ابو هاشم كدام يك از شماييد ؟ و چون پاسخت داد ، بيرونش مىآورى و او را بر مركب خويش مىنشانى و با او به تواضع راه مىافتى و به نزد منش مىآرى . وى چنين كرد ، سيّد امتناع ورزيد و حاضر نشد از زندان بيرون آيد ، مگر آنگاه كه همهء