تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
- اگر راستگو باشند و از كسانى نباشند كه به نيكان حسد مىورزند از ابى الحسن على نمىگذرند . سپس روى به آن مرد هاشمى آورد و گفت : اى جوان ! تو خلف خوبى براى شرف سلف خويشتن بودى ، چرا اينك ويرانگر شرف ، و سرزنشگر سلف خود شده‌اى ؟ به كينه‌توزى خاندان خويش برخاسته‌اى و كسى را كه نهادش از نهاد تو نيست ، بر آنكه فضلت به فضل اوست برترى مىدهى ؟ من امير مؤمنان را از جريان آگاه خواهم كرد ، تا ترا خوار دارد . آن جوان از شرم گريخت و ديگر منتظر عقبة بن مسلم نماند . ولى خبرگزار ، عقبه را در جريان گذاشت ، و وى به جايزه‌اى براى سيد فرمان داد . 5 - ابو سليمان ناجى ، روايت كرده است كه سيّد به اهواز آمد و ابو بجير سمّاك اسدى فرماندار آنجا و دوست سيّد و شيعه بود . اين فرماندار را غلامى به نام يزيد بن مذعور بود كه شعر سيّد را حفظ مىكرد و براى او مىخواند ، سيّد ، شب را به نزد دوستان اهوازى خود رفت و به شرابخوارى نشست و چون شب به سر آمد به خانه بازگشت . شبگردان ، سيّد را دستگير و زندانى كردند . فرداى آن روز اين ابيات را نوشت و براى يزيد بن مذعور فرستاد . يزيد به نزد ابى بجير آمد و گفت : شبگردان جنايتى به بار آورده‌اند كه جبران كردنى نيست . پرسيد : چه كرده‌اند ؟ يزيد گفت : اين ابيات را كه سيّد از زندان فرستاده است بشنو و آنگاه چنين خواند : - در ديار يار بايست و بر آن درود بفرست و از چگونگى احوالش بپرس و چگونه پاسخ دهد آنكه نمىشنود ، - ديارى كه خانه‌هاى آن خالى شده و در پهنهء آن جز از روباه‌ها و كبوترهاى از پرواز افتاده ، خبرى نيست . - روزى آنجا ، جايگاه دلبران گل‌رخسارى چون جمل و عزّه و رباب و بوزع « 1 » بود . - سيه‌چشمان تراندامى در آنجا مىزيستند كه در پاكدامنى مانند آنان يافت نمىشد .
هامش
( 1 ) . نام زنانى از عرب است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 389 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى