را در يك كفه و اعمال تمام امّت را در كفهء ديگر ترازوى عدل الهى مىنهند و مىسنجند و اعمال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر همهء آنها ، سنگينتر مىآيد .
سپس فلانى را مىآورند و اعمالش را مىسنجند آن نيز برتر مىآيد . سپس آن ديگرى را مىآورند و اعمالش را وزن مىكنند ، او نيز گرانتر مىآيد ، سيّد روى به ابى سفيان آورد و گفت : به جان خودم سوگند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر همهء امّت در فضل فزونى دارد و اين حديثى حق است .
امّا آن دو نفر ديگر ، در بدىها بر ديگران افزونند ، زيرا هركس سنّت زشتى به جا بگذارد كه پس از او به كار گرفته شود ، گناه آن سنت و عملكنندگان به آن ، در گردن اوست « 1 » .
سليمان گفت : هيچكس جواب به سيّد نداد و سيّد رفت و كسى نماند مگر آنكه وى را دشنام داد . « 2 »
8 - از محمّد بن كناسه است كه گفت : يكى از فرمانداران كوفه ، ردايى عدنى به سيّد هديه كرد و وى اين شعر را برايش نوشت :
- رداى اهدايى شما رسيد ، دوستى چون ترا هميشه داشته باشم . خداى جزاى خيرت دهاد ، چه خوب بود كه اين ردا با جامه همراه بود .
والى ، تشريفى تمام و اسبى نيكو براى سيّد فرستاد و گفت : اين خلعت از سرزنش ابو هاشم مىكاهد و بر مهرش نسبت به ما مىافزايد .
9 - مرزبانى از حرث بن عبد اللّه بن فضل ، مسندا روايت كرده است كه گفت : ما در نزد منصور بوديم كه دستور داد سيّد را حاضر آرند . چون آمد ، منصور گفت : قصيدهء مدحيّهء ميميهات را كه براى ما سرودهاى و با اين مصرع شروع مىشود بخوان . أ تعرف دارا عفى رسمها . و تشبيبش را رها كن .
سيّد خواند تا به اينجا رسيد كه :
هامش
( 1 ) . حديث من سن سنة حسنة ( تا آخر حديث ) را ابن ماجه در سنن خود : 1 / 90 ، و مسلم و ترمذى و نسايى و ديگران روايت كردهاند .
( 2 ) . الاغانى : 7 / 261 .