فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ .
« 1 »
زن گفت : از خدا خير مىجويم و از تو كه اهل قياسى ، تقليد مىكنم و چنين كرد . و با او برگشت و سيّد شب را در كنار وى گذراند و چون خبر اين كار به خاندان خارجى مذهب آن زن رسيد ، او را تهديد به قتل كردند و گفتند : چرا به ازدواج كافرى درآمدهاى ؟
وى انكار كرد امّا آنان از متعه آگاهى نداشتند و زن مدتى به طريق متعه با سيّد رفت و آمد و رابطه داشت تا از يكديگر جدا شدند .
و اين سخن سيّد كه در آغاز داستان گفت اين پيوند به نكاح امّ خارجه مىماند اشاره به مثل سائر اسرع من نكاح امّ خارجة است كه در شتابزدگى به كار مىبرند . و امّ خارجه ، عمرة ، دختر سعد بن عبد اللّه بن قدار بن ثعلبه است كه چون خواستگارى به نزدش مىآمد و مىگفت خواستگارم فورا مىپذيرفت . خواستگار مىگفت : فرود آى و او مىگفت : بخوابان ! مبرّد گفته است : امّ خارجه بيست و اندى فرزند از پدران گوناگون براى عرب زاييده است و او از آن زنانى است كه چون شب را به ازدواج با مردى به صبح مىآورد . اختيارش با خودش بود اگر مىخواست مىماند و گرنه مىرفت و علامت خشنودى او از شويش اين بود كه چون بامداد مىشد صبحانهاى براى شويش مىپخت .
4 - على بن مغيره گفته است : من با سيّد در آستانهء خانهء عقبة بن مسلم ايستاده بوديم و پسر سليمان بن على هم با ما بود و منتظر عقبه بوديم كه مركب وى را زين كرده بودند تا سوار شود . ابن سليمان با تعريض به سيّد گفت : شاعرترين مردم كسى است كه مىگويد :
- محمّد و دو يار او و عثمان بن عفان بهترين مردماند .
سيّد از جا پريد و گفت : به خدا شاعرتر از او كسى است كه مىگويد :
- اگر نمىدانى ، از قريش بپرس كه پايدارترين مردم در دين كيست ؟
- و چه كسى در علم و حلم داناتر و شكيباتر و در گفتار و پيمان درستكارتر است .
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 23 . « پس از زنانى كه ( به طور موقت ) برخوردار شدهايد مهر مقرر و واجبشان را بپردازيد و بر شما گناهى نيست كه بعد از تعيين مهر واجب به چيز ديگرى توافق كنيد .