تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
خنديدند و مردم دوم از بيم لب فرو بست و پاسخى نداد . « 1 » 8 - در كتاب حيات الحيوان جاحظ چنين آمده است كه سيّد ابن محمّد حميرى ، عايشه را در نبردى كه در روز جمل براى كشتار مسلمانان به راه انداخت ، به گربه‌اى مانند كرده كه فرزندان خود را مىخورد ، و سروده است : - عايشه در هودج نشسته و با ديگر شوم‌بختان لشكر خود را به بصره راند گويى به گربه‌اى مىماند كه فرزندان خود را مىخورد . « 2 »

گزارش‌ها و خوشمزگىهاى سيّد

ابو الفرج و ديگران ، خوشمزگىها و لطائف و نوادر بسيارى از سيّد بازگو كرده‌اند كه اگر فراهم آيد ، كتابى خواهد شد ، اينك ، ما از تمام آنها مىگذريم و به ذكر اندكى از آنكه مجال گنجايش دارد ، بسنده مىكنيم : 1 - ابو الفرج به اسناد خود از شخصى روايت كرده است كه گفت : من به نزد پسران قيس مىرفتم و آنها از قول حسن « 3 » برايم روايت مىخواندند . روزى از آنجا برمىگشتم كه سيّد مرا ديد و گفت : الواحت را به من نشان ده تا چيزى در آن بنويسم و گرنه مىگيرمش و نوشته‌هايش را مىشويم . الواحم را به او سپردم ، در آن نوشت : - به وقت گرسنگى ! جرعه‌اى سويق و لقمه‌اى تريد بىگوشت را بر حديثى كه پسران قيس و صلت بن دينار از اين و آن نقل كنند دوست‌تر دارم . « 4 » همين روايت‌ها است كه آنها را به دوزخ مىكشاند . 2 - روزى سيّد ، در انجمنى نشسته بود و شعر مىخواند ، امّا حاضران گوش نمىدادند و او چنين سرود :
هامش
( 1 ) . الاغانى : 7 / 241 ؛ طبقات الشعراء ، ابن معتز 7 به نقل از محمّد بن عبد اللّه سدوسى و از خود سيّد . ( 2 ) . حياة الحيوان : 1 / 91 . ( 3 ) . وى ابو سعيد حسين بن يسار بصرى ( م 110 ) كه ابى الحديد درباره‌اش چنين آورده است : آورده‌اند كه حسن از كسانى است كه على عليه السّلام را دشمن مىداشته و از او بدگويى مىكرده است . ( 4 ) . الاغانى : 7 / 25 .