قذف . « 1 »
و حذيفه گفته است : به خدا قسم ، دور نيست كه خداوند بسيارى از افراد اين امّت را به صورت ميمون و خنزير درآورد . « 2 » بنابراين رجعتى كه من بدان معتقدم همان است كه قرآن به آن ناطق است و در سنت نيز آمده است و من بر آنم كه خداى تعالى اين مرد ( سوار ) را به صورت سگ يا ميمون و يا خنزير يا مور به دنيا برمىگرداند ، چه او ستمگر و سركش و كافر است . پس منصور خنديد و سيد چنين سرود :
- در خدمت فرماندهى عادل ، كنار ابا شمله سوّار به مخاصمه نشستم .
- او سخنانى گفت كه هرآگاه و ناآگاهى نادرستى آن را درمىيافت .
- او نتوانست عيب و عار را از دامن خاندانش بشويد و در انديشهء باطل خويش درماند .
- درستى سخن من چون دروغگويى آن مرد ابله نادان بر منصور نمايان شد .
- سوار ، خداى صاحب عرش و رسول روشنىبخش و والاى او را دشمن مىدارد .
- و به امام بخشندهاى كه در فضل از هرفاضلى برتر است ، ناسزا مىگويد .
- و در ميان گروهى كه حق رسالت پيغمبر را ادا كردهاند ، به ستم حكومت مىكند .
- خداوند رياكارىهاى وى را نمايان كرد و او به سرگشتگى و درماندگى افتاد .
منصور گفت : اى سيّد ! دست از سوار بردار ! سيّد گفت : اى امير مؤمنان ! آنكه بدگويى را آغاز كرد ستمكارتر است . او دست از من بدارد تا مرا نيز با او كارى نباشد ، منصور به سوار گفت : سخنى به انصاف است ، دست از او بدار تا هجوت نكند . « 3 »
و از اشعارى كه سيّد در هجو سوار سروده و براى منصور خوانده و ابو الفرج آن را روايت كرده است ، اينها است :
- به پيشوايى كه در اطاعت او نجات از آتش دوزخ در فرداى قيامت است بگو :
- اى بهترين آفريده ! خدا جزاى خيرت دهاد سوار را در حكمرانيش يارى مكن .
- اين مرد بدانديش ، مدعى و پسر عيب و متكبر و سركش را ياور مباش آنگاه كه طرفين
هامش
( 1 ) . ر ك : سنن ، ابن ماجه : 2 / 504 .
( 2 ) . ر ك : سنن ، ابن ماجه : 2 / 53 .
( 3 ) . الفصول المختارة : 1 / 64 - 61 .