تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
قذف . « 1 » و حذيفه گفته است : به خدا قسم ، دور نيست كه خداوند بسيارى از افراد اين امّت را به صورت ميمون و خنزير درآورد . « 2 » بنابراين رجعتى كه من بدان معتقدم همان است كه قرآن به آن ناطق است و در سنت نيز آمده است و من بر آنم كه خداى تعالى اين مرد ( سوار ) را به صورت سگ يا ميمون و يا خنزير يا مور به دنيا برمىگرداند ، چه او ستمگر و سركش و كافر است . پس منصور خنديد و سيد چنين سرود : - در خدمت فرماندهى عادل ، كنار ابا شمله سوّار به مخاصمه نشستم . - او سخنانى گفت كه هرآگاه و ناآگاهى نادرستى آن را درمىيافت . - او نتوانست عيب و عار را از دامن خاندانش بشويد و در انديشهء باطل خويش درماند . - درستى سخن من چون دروغگويى آن مرد ابله نادان بر منصور نمايان شد . - سوار ، خداى صاحب عرش و رسول روشنىبخش و والاى او را دشمن مىدارد . - و به امام بخشنده‌اى كه در فضل از هرفاضلى برتر است ، ناسزا مىگويد . - و در ميان گروهى كه حق رسالت پيغمبر را ادا كرده‌اند ، به ستم حكومت مىكند . - خداوند رياكارىهاى وى را نمايان كرد و او به سرگشتگى و درماندگى افتاد . منصور گفت : اى سيّد ! دست از سوار بردار ! سيّد گفت : اى امير مؤمنان ! آنكه بدگويى را آغاز كرد ستمكارتر است . او دست از من بدارد تا مرا نيز با او كارى نباشد ، منصور به سوار گفت : سخنى به انصاف است ، دست از او بدار تا هجوت نكند . « 3 » و از اشعارى كه سيّد در هجو سوار سروده و براى منصور خوانده و ابو الفرج آن را روايت كرده است ، اينها است : - به پيشوايى كه در اطاعت او نجات از آتش دوزخ در فرداى قيامت است بگو : - اى بهترين آفريده ! خدا جزاى خيرت دهاد سوار را در حكمرانيش يارى مكن . - اين مرد بدانديش ، مدعى و پسر عيب و متكبر و سركش را ياور مباش آنگاه كه طرفين
هامش
( 1 ) . ر ك : سنن ، ابن ماجه : 2 / 504 . ( 2 ) . ر ك : سنن ، ابن ماجه : 2 / 53 . ( 3 ) . الفصول المختارة : 1 / 64 - 61 .