- آرى ، آنان را بر من منتى است كه از ديدگاه من ، سزاوار ستايشاند است ، هرچند منكران ، انكار كنند .
- اى احمد ! اى نيكمردى كه وجودت رحمت گستردهء خدا براى ما است و حمزه و جعفر طيّار ، همان كه در بهشت به هرجا بخواهد در پرواز است ،
- و امام ما ، آن امامى كه ما آنگاه كه فضاى دين تاريك و راه هدايت باريك بود و اهل زمين به ستم گرويده بودند و كبر مىورزيدند
- پس از نابينايىها به روشنايى وجود او بينايى يافتيم ، از اين خاندانند .
- اين امام على بن ابى طالب عليه السّلام است ، كه خيبر ذليل او شد .
- آنگاه كه تخت بزرگش واژگون گرديد .
- در روز نبرد سخت و شكنندهء خندق نيز كه عمرو بن عبدود سرزنشكنان و با شمشير برّان به او روى آورد ، و بىباكانه شمشير خويش را مىجنباند و چون شترى مست و درشت مىخروشيد .
- على شمشير كشيده و كشندهء خود را ، چنان بر سر او كوبيد كه چون تنهء سنگين درختى نقش زمين شد و خون سرخ از رگهايش ريختن گرفت .
و از جريانهاى ديگرى كه در ميان سيّد و سوّار رفته است ، داستانى است كه حرث بن عبيد اللّه ربيعى بازگو كرده و گفته است : در مجلس منصور در جسر اكبر نشسته بودم ، سوّار نيز آنجا بود كه سيّد چنين خواند :
- خداوندى كه وى را همانندى نيست ، ملك دنيا و دين را به شما ارزانى داشت .
- چنان سلطنتى بىزوال به شما داد كه خاقان چين را مطيع و پادشاه هند را مأخوذ و امير ترك را زبون و زندانى شما كرد .
سيّد ، قصيده را تمام كرد و منصور مىخنديد ، پس سوّار گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا سوگند كه اين مرد آنچه را كه در دل ندارد به زبان مىآورد به خدا ، اينها گروهى هستند كه محبت خود را به پاى ديگرى جز شما ريخته و دل به دشمنى شما بستهاند .
سيّد گفت : به خدا قسم كه سوّار دروغگو است و من در ستايش شما راستگويم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٨٢