تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
- آرى ، آنان را بر من منتى است كه از ديدگاه من ، سزاوار ستايش‌اند است ، هرچند منكران ، انكار كنند . - اى احمد ! اى نيك‌مردى كه وجودت رحمت گستردهء خدا براى ما است و حمزه و جعفر طيّار ، همان كه در بهشت به هرجا بخواهد در پرواز است ، - و امام ما ، آن امامى كه ما آنگاه كه فضاى دين تاريك و راه هدايت باريك بود و اهل زمين به ستم گرويده بودند و كبر مىورزيدند - پس از نابينايىها به روشنايى وجود او بينايى يافتيم ، از اين خاندانند . - اين امام على بن ابى طالب عليه السّلام است ، كه خيبر ذليل او شد . - آنگاه كه تخت بزرگش واژگون گرديد . - در روز نبرد سخت و شكنندهء خندق نيز كه عمرو بن عبدود سرزنش‌كنان و با شمشير برّان به او روى آورد ، و بىباكانه شمشير خويش را مىجنباند و چون شترى مست و درشت مىخروشيد . - على شمشير كشيده و كشندهء خود را ، چنان بر سر او كوبيد كه چون تنهء سنگين درختى نقش زمين شد و خون سرخ از رگهايش ريختن گرفت . و از جريان‌هاى ديگرى كه در ميان سيّد و سوّار رفته است ، داستانى است كه حرث بن عبيد اللّه ربيعى بازگو كرده و گفته است : در مجلس منصور در جسر اكبر نشسته بودم ، سوّار نيز آنجا بود كه سيّد چنين خواند : - خداوندى كه وى را همانندى نيست ، ملك دنيا و دين را به شما ارزانى داشت . - چنان سلطنتى بىزوال به شما داد كه خاقان چين را مطيع و پادشاه هند را مأخوذ و امير ترك را زبون و زندانى شما كرد . سيّد ، قصيده را تمام كرد و منصور مىخنديد ، پس سوّار گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا سوگند كه اين مرد آن‌چه را كه در دل ندارد به زبان مىآورد به خدا ، اين‌ها گروهى هستند كه محبت خود را به پاى ديگرى جز شما ريخته و دل به دشمنى شما بسته‌اند . سيّد گفت : به خدا قسم كه سوّار دروغگو است و من در ستايش شما راستگويم .