خنديد و گفت : اى اسماعيل ! اندرزت را پذيرفتم و ديگر چيزى به آنان ندادم .
5 - سويد بن حمدان بن حصين گفت : سيّد با ما آمد و رفت داشت و غالبا به نزد ما مىآمد ، روزى از مجلس ما برخاست و پس از رفتن او مردى روى به ما آورد و گفت :
شما را كه در نزد پادشاه شرف و ارج است با اين مرد ( سيّد ) همنشينى نكنيد كه وى به بادهگسارى و بدگويى از گذشتگان مشهور است . اين خبر به سيّد رسيد و به ابن حصين چنين نوشت :
- اى پسر حصين ! من توصيف حوض پيغمبر را آنچنانكه حارث « 1 » اعور گفته بود براى تو كردم .
- اگر فرداى قيامت جرعهاى از آن به تو بنوشانند بزرگترين بهره را بردهاى .
- گناه من جز آن نبود كه ياد از كسى كردم كه از خيبر گريخت !
- از مردى ياد كردم كه چون خرى كه از شير مىگريزد ، از مرحب گريخت .
- همنشين پست و نابكار و فرومايهء شما ، سخنان مرا نپسنديد .
- و مرا به دوستى رهبر هدايت و فاروق امّت اكبر ( على عليه السّلام ) سرزنش كرده
- به زودى ريشش را خواهم تراشيد ، چه سرزنش وى ، شهادت به زور و زشتى است .
سويد گفته است : پس از اين اشعار ، دوستان از آن مرد بريدند و مهر و معاشرت سيّد را به جان خريدند . « 2 »
6 - از معاذ بن سعيد حميرى است كه گفت : سيد اسماعيل بن محمّد حميرى براى اداى شهادتى به نزد سوّار قاضى آمد . سوّار به وى گفت : آيا تو همان اسماعيل بن محمّد معروف به سيّد نيستى ؟ گفت : چرا ، گفت : چگونه براى اداى شهادت به نزد من آمدى با اينكه من خبر از دشمنى تو با گذشتگان دارم ؟ سيّد گفت : خداوند مرا از دشمنى اولياى خود امان بخشيده است و اين ويژگى هميشگى من است ، سپس از جا برخاست ، سوارّ
هامش
( 1 ) . وى ، حارث اعور همدانى ( م 65 ) است كه از اصحاب باسابقهء امير مؤمنان است و ذكر وى در ترجمهء پدر شيخ بهايى در ضمن شعراى قرن دهم خواهد آمد .
( 2 ) . الاغانى : 7 / 254 - 250 .