تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨

رفتار سيد با غير شيعه

سيّد ، براى مخالفان خاندان پاك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله احترام و ارزشى قائل نبود و آنان را در همه‌جا ، به سختى انكار مىكرد و با زبان تندش با تمام توان و نيرو آنها را مىراند . و وى را در اين‌باره اخبارى است كه از آن جمله است : 1 - محمّد بن سهل حميرى ، از قول پدرش آورده است كه : سيّد حميرى براى رفتن به اهواز ، بر كشتى نشست . مردى دربارهء تفضيل على با او به ستيز برخاست و با وى مباهله كرد . چون شب شد آن مرد براى بول‌كردن به كنار كشتى آمد ، سيّد او را در آب انداخت و غرق كرد كشتيبانان فرياد زدند : خداوندا ! اين مرد غرق شد ، سيّد گفت : رهايش كنيد كه نفرين من او را گرفته است . 2 - سيّد ، در اهواز بود . عروسى از خاندان زبير را براى اسماعيل بن عبد اللّه بن عبّاس مىبردند . سيّد صداى هياهويى شنيد ، پرسيد : چه خبر است ، جريان عروسى را به وى گفتند و او سرود : - عروسى در محمل گنبدين بر استر بسته‌اش ، از كنار ما گذشت . - وى از خاندان زبير و از دختران آن كس است كه حرام كعبه را حلال كرد . « 1 » - او را به عروسى به پيشگاه پادشاهى بزرگ مىبرند . هرگز اين دو جمع نيايند و مرگ بر اين زن باد . در بين راه ، زن به قضاى حاجت به ويرانه‌اى رفت و مارى بزرگ او را گزيد و مرد . سيّد گفت : نفرين من وى را دريافت . 3 - عبد اللّه بن حسين بن عبد اللّه بن اسماعيل بن جعفر گفت : اهل بصره ، به طلب باران از خانه بيرون آمدند . سيّد نيز با جامه‌اى از خز و با جبه و ردا و عمامه ، با آنان بيرون آمد و در حالى كه رداى خويش را بر زمين مىكشيد ، چنين سرود : - اى ابر بر زمين فرود آى ! و سنگى بردار و اينان را بران ! - قطره‌اى باران بر اينها مبار ، كه اينان دشمنان فرزندان پيغمبرند .
هامش
( 1 ) . يعنى عبد اللّه بن زبير كه در بيت اللّه الحرام متحصن شد و در آن قتال كرد .