تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
است . « 1 » وى به ابى هاشم مكنّى است و شيخ طايفه ، كنيه‌اش را ابى عامر گفته است . او از سر آغاز كودكى ، به سيّد لقب يافته بود . ابو عمرو كشى گفته است : آورده‌اند كه ابى عبد اللّه عليه السّلام به سيّد برخورد كرد و فرمود : مادرت ترا سيّد ناميد و بدين سيادت موفق آمدى ، چه تو سيد الشعرايى . و او در اين‌باره چنين سرود : - در شگفتم از فقيه بسياردان فهميده‌اى كه يك‌بار به من فرمود : - خاندانت ترا سيّد ناميده‌اند و راست گفته‌اند ، چه تو ، به سيد الشعرايى توفيق يافتى . - و آنگاه كه به مدح خاندان محمّد صلّى اللّه عليه و آله ويژگى مىيابى با ديگر شاعران برابر نخواهى بود ، - چه آنان از صاحبان ملك و ثروت براى عطاياشان ستايش مىكنند و مدح تو از اهل بيت بدون چشم‌داشت عطا است . - پس ترا مژده باد كه در مهر آنان چنان كاميابى كه چون به گرفتن پاداش به نزدشان درآيى . - همهء دنيا با شربت آبى از حوض احمد صلّى اللّه عليه و آله ، برابرى نتواند كرد . « 2 »

داستان سيّد با پدر و مادرش

ابو الفرج به اسناد خود از سليمان بن ابى شيخ روايت كرده است : پدر و مادر سيّد اباضى « 3 » مذهب بودند و منزل آنها در غرفهء بنى ضبّه بصره بود « 4 » و سيد مىگفت : در اين غرفه ، امير مؤمنان را بسيار دشنام داده‌اند و چون از او پرسيدند كه تشيع از كجا به تو روى آورد ، گفت : رحمت خداوند مرا فراگرفت ، چه فراگرفتنى . و نيز از سيّد روايت كرده‌اند كه چون پدر و مادرش از آئين وى آگاهى يافتند ، انديشهء كشتنش كردند او به نزد عقبة بن
هامش
( 1 ) . اين دو بيت ، از ابياتى است كه داستان آن خواهد آمد . ( 2 ) . رجال ، كشى 186 . ( 3 ) . اباضيه به كسر همزه اصحاب عبد اللّه بن اباضىاند كه در زمان مروان بن محمّد خروج كرد و آنها گروهى از حروريه‌اند كه مىپنداشتند مخالفشان كافر است و امير مؤمنان على عليه السّلام و بيشتر صحابه را كافر مىدانستند . ( مؤلّف ) ( 4 ) . الاغانى ، ابو الفرج : 7 / 230 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 350 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى