تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
حكايت كرده‌اند كه گفت : باربرى را ديدم كه بارى گران و رنج‌آور به دوش داشت . گفتم : چيست ؟ گفت : قصائد ميميّهء سيّد است . « 1 »

غديريهء 19

- جانم به قربان رسول خدا ، در آن روز كه جبرئيل بر او نازل شد و گفت : خداوند به تبليغ صريح ولايت فرمانت مىدهد ، - اگر تبليغ نكنى ، رسالت را به پايان نبرده‌اى . پس پيغمبر براى اطاعت از امر خدايى كه به وى ايمان داشت بپاخاست . - و به مردم فرمود : پيش از امروز غدير مولاى شما چه كسى بود ؟ گفتند : تو سرور ما و رسول خدايى ، - و ما گواهيم كه خيرخواهى كردى و آشكارا ، احكام حق را بيان فرمودى . - فرمود : پس از من اين على مولاى شما است و من به اين امر مأموريت حتمى يافته‌ام . بنابراين در گروه وى و از ياورانش باشيد . - او از همهء شما نيكوكارتر و دانشمندتر است و نخستين كس است كه به خدا ايمان آورد . - او را با من همان نسبت و منزلت است كه هارون را ، با موسى بن عمران بود .

غديريهء 20

- در چاشتگاهى جبرئيل بر پيغمبر فرود آمد و در حالى كه مردم شتابزده و تند در حركت بودند ، - گفت : بايست ، و تبليغ ولايت كن كه اگر نكنى رسالت را به انجام نرسانده‌اى . پس او فرود آمد و ديگران نيز به زير آمدند و منزل گرفتند ، - به جانب درختان در كنار غدير آمد و بر جهاز شتران ، ايستاد و آشكارا بانگ برآورد و گفت :
هامش
( 1 ) . طبقات معتز 8 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 347 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى