- هان ! اى كسانى كه من مولاى شمايم ، اين على پس از من سرور شما است . پس اذعان كنيد .
- سيهروزى به دوستش گفت : - و چه بدبختانى كه مىلغزند و به فتنه مىافتند - .
- پيغمبر بازوان على را گرفته است و او را به فرمانى كه بر وى نازل نشده است ، مىستايد .
- در دل چنين كسى گويى اعتماد به پيغمبر نيست . شگفتا پس از كجا و چگونه ايمان آورده است .
غديريهء 21
- دوستى خالص خود را به پاى وصى ريختم ، و به ديگرى جز على عشق نمىورزم .
- پيغمبر مرا به دوستى او دعوت كرد ، و من دعوت او را اجابت كردم .
- با دشمنان على ، دشمنم و خود او را دوست دارم و با دوستانش نيز دوستم .
- در غدير خم پيغمبر به پا خاست و با آهنگى بلند كه گوشها را نوازش داد ، فرمود :
- هان ! من چون درگذرم ، اين على مولاى شما است و اين فرمان را به عرب و غير عرب فهماند .
غديريهء 22
- پيغمبر ، در چاشتگاه غدير خم ، عموم مردم را به ولاى على سفارش كرد و اى كاش وصيّت او را نگه مىداشتند .
- به آنان بانگ زد : كه اى بندگان خدا ! به سخنان من گوش فرادهيد ! آيا من مولاى شما نيستم .
- گفتند : چرا . تو مولاى مايى و از خود ما به ما اولىترى . پس على را برگرفت ،
- و با آهنگى رسا كه آواى او را هرزندهدلى شنيد . فرمود : هركس من سرور اويم ابا الحسن را سرور او ساختم .