تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
- هان ! اى كسانى كه من مولاى شمايم ، اين على پس از من سرور شما است . پس اذعان كنيد . - سيه‌روزى به دوستش گفت : - و چه بدبختانى كه مىلغزند و به فتنه مىافتند - . - پيغمبر بازوان على را گرفته است و او را به فرمانى كه بر وى نازل نشده است ، مىستايد . - در دل چنين كسى گويى اعتماد به پيغمبر نيست . شگفتا پس از كجا و چگونه ايمان آورده است .

غديريهء 21

- دوستى خالص خود را به پاى وصى ريختم ، و به ديگرى جز على عشق نمىورزم . - پيغمبر مرا به دوستى او دعوت كرد ، و من دعوت او را اجابت كردم . - با دشمنان على ، دشمنم و خود او را دوست دارم و با دوستانش نيز دوستم . - در غدير خم پيغمبر به پا خاست و با آهنگى بلند كه گوش‌ها را نوازش داد ، فرمود : - هان ! من چون درگذرم ، اين على مولاى شما است و اين فرمان را به عرب و غير عرب فهماند .

غديريهء 22

- پيغمبر ، در چاشتگاه غدير خم ، عموم مردم را به ولاى على سفارش كرد و اى كاش وصيّت او را نگه مىداشتند . - به آنان بانگ زد : كه اى بندگان خدا ! به سخنان من گوش فرادهيد ! آيا من مولاى شما نيستم . - گفتند : چرا . تو مولاى مايى و از خود ما به ما اولىترى . پس على را برگرفت ، - و با آهنگى رسا كه آواى او را هرزنده‌دلى شنيد . فرمود : هركس من سرور اويم ابا الحسن را سرور او ساختم .