غديريهء 16
- شگفتا از قوم من ! و پيغمبر مصطفى و آنچه كه ازين بهترين خلق شرف صدور يافت ،
- اينان سخنى را كه پيغمبر ، به روز غدير خم ، در زير درختان افراشته ، دربارهء برادرش على فرمود انكار كردند . ( و آن سخن اين بود ) :
- اى مردم : هركس را منم مولايى كه حقّم از پيش بر او واجب گرديده است ، اينك على نيز به فرمانى حتمى ، مولاى اوست .
- آيا فرمان پيغمبر در آنان اثرگذارد ؟ شگفتا ! آتش در دل زبانه مىكشد !
غديريهء 17
- هان ! كه آن وصيّت بىترديد ، از آن بهترين خلق از نسل سام و حام بود .
- و محمّد صلّى اللّه عليه و آله در غدير خم از جانب خداى رحمان به ارادهاى استوار ، سخن مىگفت .
- بانگ مىزد و در ميان شما به على اشاره مىكرد و با چنان اشارتى كه چيزى از سخنش نمىكاست مىفرمود :
- هان ! هركس من سرپرست اويم ، اين برادر من سرور او است . پس سخنم را بشنويد !
- پيشاپيش همه ، شيخى كه دستش را از ميان انبوه جمعيت درآورده بود ، بانگ زد :
- ( اى على ! ) تو مولاى من و سرور مردمى ! پس چرا با سرور مردم سركشى كرد ؟
- با علىّ روزى « ردا » و « برد » و « زمام مركب » پيغمبر را به ارث برده است .
غديريهء 18
- تا كبوتران مىخوانند ، بر خاندان و خويشان پيغمبر ، درود باد .
- آيا آنها ستارگان آسمان هدايت و اعلام جاودان عزت ، نيستند ؟
- اى سرگردان در گمراهى ! امير المؤمنين امام است .
- رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم و در حضور مردم او را بلند كرد . . .
تمام اين قصيده ، در گزارش زندگى سيد خواهد آمد . معتز گفته است : از كسى