- و پيغمبر ، در روز غدير ، ولايت او را بر هرنيكمرد عرب و غير عرب واجب فرمود .
- در دوح خم ، دست راست وى را گرفت و به آهنگى رسا كه ابهامى در آن نبود ، از او نام برد .
- هان ! قسم به خدايى كه تيرهرويان ، به ركن خانهاش گردآلود مىآورند ،
- و سواران هرشهر و ديار به سويش مىآيند كه آن كس كه در غدير خم تسليم سخن پيغمبر نشد ، به گمراهى فتاد .
- و روزى كه امر ولايت و ميراث علمى را كه از دستگيرههاى محكم دين است ، به او مىسپرد ، دربارهاش سفارش فرمود .
از اين قصيده چهل و دو بيت در دست است .
حافظ مرزبانى در اخبار السيّد گفته است : سيد حميرى ، نسخهاى از اين قصيده را براى عبد اللّه اباض ، رهبر اباضيه ، فرستاد ، زيرا به وى خبر داده بودند كه عبد اللّه ، على عليه السّلام را نكوهش و سيّد را به فراهمكردن موجب قتلش به دست منصور ، تهديد كرده است . چون قصيده به دست پسر اباض رسيد . سخت خشمناك شد و ياران خود را به جمعآورى فقها و قرّا فرستاد .
آنها گرد آمدند و به نزد منصور كه در كنار دجلهء بصره بود ، رفتند و گزارش كار سيّد را به او دادند . منصور آنان و سيّد را احضار كرد و از دعواى آنها پرسيد . گفتند : سيّد ، گذشتگان را دشنام مىدهد و عقيده به رجعت دارد و امامت را از آن تو و خاندانت نمىداند . منصور گفت : مرا واگذاريد و به آنچه در مورد خودتان است ، بسنده كنيد .
سپس روى به سيّد آورد و گفت : دربارهء آنچه اينان گفتند ، چه مىگويى ؟ گفت : من كسى را دشنام نمىدهم و بر اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله رحمت مىفرستم . اينك ، اين ابن اباض است به او بگو بر على و عثمان و طلحه و زبير رحمت فرستد . منصور ، به ابن اباض گفت :
بر اينها درود بفرست . او ساعتى درنگ كرد ، منصور با چوبدستى كه پيش رويش نهاده بود ، او را زد و بيرون كرد و دستور داد به زندانش برند . و او در زندان مرد . منصور ، فرمان داد همهء همراهان او را تازيانه زنند و پانصد هزار درهم به سيّد دهند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٤٥