روى آوردند .
- و در حالى كه دست على را به دست داشت ، و او را بىپرده نشان مىداد و به سوى وى اشاره مىكرد ، فرمود :
- هان ! به راستى كه هركس من مولاى او هستم ، اين على ، به امرى ناگسستنى سرور اوست .
- آيا تبليغ كردم ؟ گفتند : آرى . فرمود : پس در غياب و حضور به آن گواهى دهيد .
- حاضران به غايبان برسانند ، و من نيز پروردگار شنوا و بيناى خود را بر آن گواه مىگيرم .
- مردم برخاستند و براى بيعت ، دست در دست على نهادند . پس پيغمبر از آنها احساس نگرانى كرد و گفت :
- خداوندا ! با دوست على دوست باش و دشمن و ناسپاس او را دشمن دار !
- كسانى كه وى را خوار دارند ، خوارشان دار و آنان كه با وى يارند ، ياورشان باش .
- پس دعاى پيغمبر مصطفى را چگونه مىبينى ؟ آيا پذيرفته شده است يا بر باد هوا رفته ؟
- اى على ! اى همانند مصطفى ! و اى كسى كه در كار ولايتت ، مردم در غدير خم ، حاضر آمدند !
- دوستت دارم و گواهى مىدهم كه پيغمبر راستين با آهنگى رسا دربارهات تبليغ كرد .
- و آنان كه با تو از در دشمنى درآمدند ، به آتش كشيده مىشوند و دوزخ بد گذرگاهى است .
غديريهء 8
- در ديار يار درنگ كن ، و آثار بهجا ماندهء آن را به باران اشك سيراب ساز .
- در آنجا « نوار » و « زينب » خانه داشتهاند و اى خداى من ! نوار و زينب را نگهبان باش !
- به آنكه جانشين محمّد را دشمن مىدارد و از سخنش ، آشكارا انكار او را احساس مىكنم بگو . . . .
سيد در اين قصيده گويد :