تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨

غديريهء 6

- باران بامدادى ، بر آل فاطمه باريدن گرفت . و سيل اشك از ديده روان و ريزان شد . در اين قصيده گويد : - در نيمروزى كه پيغمبر آنها را در غدير خم گرد آورد ، سخن او را شنيديد كه فرمود : - اولى از خودتان به خودتان كيست ؟ و آنها كه گروهى بسيار بودند هماهنگ گفتند : - تو مولا و ترسانندهء ما ، و از خود ما به ما اولايى ، ( و او فرمود : ) پس ولى و مولاى شما پس از من اين على رهبر و وزير است . - او در زندگى و تا هنگام مرگ من ، وزير من و پس از آن ، خليفه و امير شما است . - پس هركدام از شما على را دوست دارد ، خدا با او دوست باد و هنگام مرگ او را مسرور كند . - و آنكه از ميان شما ، او را دشمن مىدارد خدا دشمن او باد و زمان مرگ به او خوارى رساند .

غديريهء 7

- هان سپاس فراوان مخصوص خداوندى است كه ولىّ ستايش‌ها و پروردگار آمرزنده است . - مرا به پيشگاه خود رهبرى كرد ، و من او را به يكتايى شناختم و به توحيد نور بخشش به اخلاص دل بستم . سيد در اين قصيده گويد : - به همين جهت ، خداى پيغمبر على را به نام جانشينى پيشينيان براى محمّد ، كه بهترين خلق است انتخاب كرد . - و او در كنار غدير خم ، درنگ كرد و بارها را فرود آورد و از رفتن باز ايستاد . - چوب‌ها را برافراشتند و او بر منبرى كه از بار و بنه شتران ، فراهم آمده بود ، بالا رفت . - و در آن چاشتگاه ، حاجيان را به گرد آمدن فراخواند و خرد و بزرگ مردم به سويش