غديريهء 6
- باران بامدادى ، بر آل فاطمه باريدن گرفت . و سيل اشك از ديده روان و ريزان شد .
در اين قصيده گويد :
- در نيمروزى كه پيغمبر آنها را در غدير خم گرد آورد ، سخن او را شنيديد كه فرمود :
- اولى از خودتان به خودتان كيست ؟ و آنها كه گروهى بسيار بودند هماهنگ گفتند :
- تو مولا و ترسانندهء ما ، و از خود ما به ما اولايى ، ( و او فرمود : ) پس ولى و مولاى شما پس از من اين على رهبر و وزير است .
- او در زندگى و تا هنگام مرگ من ، وزير من و پس از آن ، خليفه و امير شما است .
- پس هركدام از شما على را دوست دارد ، خدا با او دوست باد و هنگام مرگ او را مسرور كند .
- و آنكه از ميان شما ، او را دشمن مىدارد خدا دشمن او باد و زمان مرگ به او خوارى رساند .
غديريهء 7
- هان سپاس فراوان مخصوص خداوندى است كه ولىّ ستايشها و پروردگار آمرزنده است .
- مرا به پيشگاه خود رهبرى كرد ، و من او را به يكتايى شناختم و به توحيد نور بخشش به اخلاص دل بستم .
سيد در اين قصيده گويد :
- به همين جهت ، خداى پيغمبر على را به نام جانشينى پيشينيان براى محمّد ، كه بهترين خلق است انتخاب كرد .
- و او در كنار غدير خم ، درنگ كرد و بارها را فرود آورد و از رفتن باز ايستاد .
- چوبها را برافراشتند و او بر منبرى كه از بار و بنه شتران ، فراهم آمده بود ، بالا رفت .
- و در آن چاشتگاه ، حاجيان را به گرد آمدن فراخواند و خرد و بزرگ مردم به سويش